روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

روز نو شتـــــــــــــــ

میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
از آزادی که در طلبش بودیم
از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

یانیس ریتسوس

640 : عکس پرتره

این فکر احمقانه ای هست که فکر کنم اگه زمانی که در مکان حضور داشتم اگه کامل میشنیدم چقدر همه چیز فرق میکرد؟ گوش دادن به صداها برام دردناکِ از یه طرف اصلا دلم نمیخواد که مدام یاد آوری بشه این که بودم اما نبودم و از به طرف هم فکر میکنم حداقل اونهایی که دارمو شاید بهتر باشه روشن بشم فعلا که عقب نشینی کردم. 

 

رسیدم به بخش پرتره ( کتاب مفاهیم عکاسی، دیوید بیت ، ترجمهٔ محمدرضا رئیسی ، مارال زیاری، نشر حرفه نویسنده) داشتم فکر میکردم این خانواده هایی که همش از بچه هاشوون توی آتلیه عکس میگیرم آیا ظلم نمیکنن به بچه ها؟ دیدم که میگما منظورم اینه همیشه همه چی صاف صوف یه کادر تمیز توسط عکاسهای مجرب :دی البته که دلشون میخواد بهترین باشه و فکر میکنن بچه بزرگ بشه شاید کلی ذوق کنه. شاید هم واقعا آدم خوشش بیاد من به عنوان کسی که اصلا تو بچگیم عکس آتلیه ای ندارم نمیتونم نظر بدم هرچند به نظر اگر بود هم برام جذاب نبود. این که فقط خودتو ببینی با بلاهایی که کم و زیاد سرت آوردن یا ژست هایی که خیلی مصنوعی ترغیبت کردن بگیری.

 من تنها یک بار حاضر شدم برم آتلیه و عکس بگیرم شاید احمقانه باشه اما همون یه بارم برام عذاب بود اون موقع حتی از عکاسی چیز زیادی نمیدونستم پیش دانشگاهی بودم فکر کنم.اونم عروسی مها به اصرار مامانم  چقدر مسخره و عذاب آور بود برام حتی نمیدونم کجا هست اون عکسها حتی برای انتخابشون نرفتم. اینقدر کسی که ازم عکاسی کرد پرت بود که من فقط مبهوت به حرکاتش نگاه میکردم البته این حرف من نیست مامانمم متوجه شده بود آخرم که عکسارو دیدم مونده بودم چجوری اینارو از اون عکس گرفتنش دراوورده شاید برای همین حتی وقتی موقع انتخاب رشته بود گفتم عکاسی میخوام برای آزاد وقتی مشاور گفت نه اول گرافیک میزنم برات احتمال قبولیت بیشتره چون کنکور عملی داره اگه عکاسی دوست داشته باشی راحت میتونی تو آتلیه ها کار کنی بلافاصله کفتم نه از آتلیه بدم میاد و اونم گفت پس میخوای چیکاره شی البته اون کار خودشو کرد منم نوشتم اما کنکور عملیو خیلی ریلکس موضوع پرنده بود یه همچین چیزی مربوط میشد. جوجه زرد مخصوصا به بدترین وجه ممکن کشیدم چون نمیشد فکر کنم پاشد دقیق تو خاطرم نیست و حوصلم سر رفته بود. این شد که عکاسی قبول شدم ولی تا مدتها نمیدونستم هدفم از عکاسی چیه فقط میدونسم عکاسیو دوست دارم. چیزی بود که حوصله مو سر نمیبرد هیجان داشت و واقعا کار میکردم برای دل خودم و خب منفور دوستانی بودم که شاید حوصله نداشتن یا درک نمیکردن چرا این همه عکس میندازم یا فیلم میخرم و چاپ میکنم. اما از آتلیه و از عکاسی از آدمها بیزار بودم و با این که نمیدونستم چیکاره میشم رفتم دانشگاه این رشته هرچند به نظر بقیه احمقانه میومد. هنوزم وقتی میگم کار نمیکنم درک نمیکنن.

بگذریم از بچه هاتون عکاسی میکنین اشکالی نداره آتلیه باغ و این داستانا اونهام قطعا جذابیت خودشو شاید داشته باشه اما محض رضای خدا خودتونم بگیرین نه البته مثل الان که شاید مد شده با این لنزای فیکس همه پشت صحنه فلو و این داستانا. من وقتی عکسامو میبینم نه فقط خودمو که هیچ احساس نزدیکی باهاش نمیکنم رو نگاه میکنم بلکه محیط خونه آدمها خانوادم لباس حتی موقعیت که صرفا همه چیز هم مرتب نبوده جذابِ. عکسای یادگاری هم. تازه تو عکسام اونجوریم نیست یعنی شاید ترجیح میدادم جزئیات بیشتر داشته باشه با این حال عکسا مثل سند میشه برای خود آدم جدا از یادگاری بودنش وقتی چیز زیادی تو خاطر برای خود آدم نمونده حتی اگه برای بقیه اهمیتی نداشته باشه. 

این که این همه آتلیه رفتن زیاد شده و خب تعداد جاهایی که حتی عکس از بچه عروسی و غیره میگیرن به طوری که همه چی همونجوری که هست مورد توجه قرار بگیره نیست و همه چی خیلی عالی وسط بیابونو جنگلو گل و بل بلو اینا به نظرم یه خورده خطرناک شاید باشه. بیشتر شاید ترسناک که اگه خودم بودم چقدر حسرت میخوردم که چرا عکسی ندارم. یعنی همه عکسام اگه اینقدر غیر باور ، دروغ بود. 


یعنی کجاست...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">