روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

روز نو شتـــــــــــــــ

میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
از آزادی که در طلبش بودیم
از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

یانیس ریتسوس

636 : عکاسی

داشتم عکسعامو میدیدم. و مقایسه میکردم با قبلم. به جز چند تاش فکر نمیکنم زیاد خوب شده باشن. جدی باید روش تمرکز کنم این که کجاها برم البته عیدی هرجا که میدیدم مناسب بود بیرون چون درگیرش بودم یادداشت میکردم اما خب به جز اونا. تنها باید برم. اگه مامانو بابا میومدن همرام خوب بود چون اونها راه میرفتن چون اصلا بهم کار ندارن یعنی من که عکاسی میکنم تنهام اونام راه میرن  ولی خیالم جمعِ‌‌‌. میدونم اینجوری بودن خوب نیست شاید وقتش که تنها برم و خب خودمو وفق بدم استرس نگیرم . خب با بقیه هم نمیتونم زیاد خوب عکاسی کنم اصلا چون اصلا عکسام خوب نمیشه طبق تجربه اصلا خوب نمیشه حواسم به ببیرونه نه به کارم. نگرانم. این عکسا که دو دفعه گرفتم یه خورده فاصله داره با اون چیزی که بود باید درستش کنم البته نه این که ماورایی فرق کنه نمیدونم چجوری بگم چند تاشو ریختم تو گوشی مها با لپتاپ بعد تو گوشی خودم اما میگم انگار یه فرقی کرده. شاید باید بیشتر عکسی کنم بعد نگاه کنم. 

اگه دیگه نتونم خوب عکس بگیرم اونجوری که باید. باید برم بمیرم‌.  


واسه عکاسی یادم سر موضوع تهرانم استاد میگفت باید برم ریلکس راه برم و عکاسی کنم نه حول حولی نه با نگرانی اینم همینه مثل عکاسی ایده ام. چه عجله ای چه نگرانی مائده ریلکس باش از پسش بر میای اینقدر میگیری اینقدر میگردی تا کم کم کم راحت بشی نگرانیت کم بشه بابت همه چیز  .


  • مائده

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">