روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

روز نو شتـــــــــــــــ

میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
از آزادی که در طلبش بودیم
از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

یانیس ریتسوس

605 : امید ، انتظار

یه دوساعتی هست رسیدم. حدودای دو بود سوار مترو شدیم با مروارید بودم و بیتا نیومد. بالاخره اون لپ تاپمو دادم خدا کنه زودتر درست بشه. 

انتظار، امید... چقدر اون زمان که اونو میخوندم دور میرسه. خیلی دور با این حال هنوز یک سالم نشده. اما خب اره اون موقع به اندازه ی الان درکش نمیکردم. کسی چه میدونه که چی میشه. انتظار بدن میتواند به اندازه ی امید طول بکشد...


راستی نمیدونم چرا هیچکس جز تو نه منو جدی میگیره نه باورم میکنه. توی همه چی چه چیزای ساده چه سخت. این انگار از خیلی وقت پیش بود البته خانوادمم اینجوری هستن. باورم میکنن اما نمیفهمنم اونجوری. چجوری میشه بخوای حرف بزنی وقتی باورت ندارن. به نظر من احمقانست. بعضی وقتها... بگذریم جانا من مدتهاست که جز تو با کسی حرف نمیزنم راجع به همه چیز. منظورم حرف زدن واقعی نه اینجوری که مسخره بازی باشه چاهار تا کلمه و خنذثده ردوبدل بشه. شاید واقعا هیچ چیز واقعی نیست. اما من باور دارم همونقدر که منو نمیفهمن منم نمیفهممشون اما همیشه باور میکنم و اعتماد به حرفهاشون. تفاوت من توی اینه. هرچند که بی نیازم وقتی تو هستی. 



  • مائده

نظرات  (۲)

من حسود نیستما
ولی خوش بحال جانا
پاسخ:
کاش واقعا خوش به حالش باشه. 
داشتن خانم مهربانی مصل شما خوش بحالی داره
کاش منم از همین شانسا داشتم