روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

روز نو شتـــــــــــــــ

میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
از آزادی که در طلبش بودیم
از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

یانیس ریتسوس

600 : مثل خون در رگ‌های من

وای خدا توبه ، توبه :/ :دی

به خدا من تا نامه دوم رو خونده بودم گفتم خودمو میبنمو تورو دیگه از بعدش هیشکیو نمیبینم -___-  یعنی وای خب آدم اصلا خجالت میکشه دیگه نظر بده اصلا توقع نوشتن نداشته باشین اما هنوزم میگم معرکست و چه خوب که میشه خوند اما خصوصی :دی واقعا یجوری شاملو نامه هارو نوشته که انگار با تمام وجودشه یعنی اصلا آدم نمیتونه شک کنه که حالا جوگیر بوده نوشته.  یه جور بدی واقعین، خیلی واقعین. قشنگ آدم با تمام وجودش میتونه کلمات رو بفهمه نمیدونم چجوری بگم.  و واقعا این حسو میدن که داری توی نوشته های خصوصی دو نفر رو میخونی بیخیال نمیدونم ولی میگن تا کتابی رو نخوندی نظر نده همینه ها هنوزم تموم نشده اما خب به نظرم هنوزم اشکالی نداره شاید اولین باره واقعا همچین چیزی میخونم. نصفه خوندم تمپم نشده اما این اصلا یجوریم زندن انگار کلمات.