روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

روز نو شتـــــــــــــــ

میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
از آزادی که در طلبش بودیم
از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

یانیس ریتسوس

594 : در مورد کتاب داستان‌های کوتاه کافکا

خب دیشب کتاب داستان‌های کوتاه (اثر فرانتس کافکا ، ترجمه ی علی‌اصغر حداد، نشر ماهی) تموم شد. فکر میکنم باید اون چیزی که فهمیدم رو در موردش بنویسم. هرچند خیلی ابتدایی. به قول هدایت :« نباید مثل دکتر هالو آدم موش کتابخونه بشه. باید خواند، ترجمه کرد، نوشت.» اینکارم فقط با تمرین احتمالا به مرور برای من شاید میسر بشه. برای همین به خودم جرئت میدم که بنویسم وگرنه من واقعا میدنم خیلی خیلی خیلی کوچک تر و بی تجربه تر از اونم که حق حرف زدن داشته باشم. یاد مقاله‌ی آئورا (فرشید آذرنگ - حرفه عکاس ۱۶) افتادم که میگفت : «به هر روی آنچه در وهله ی اول این سه اندیشمند (والتر بنیامین، سوزان سانتاگ، رولان بارت ) را برایم جذاب و مهم میسازد، احساسِ کوچکی ِ خوشایندی است که همیشه از خواندن بیشتر نوشته های آنها دچارش میشوم ؛ در برابرشان احساس حقارت میکنم. این سه تن و البته کسانی همچون جویس، کافکا، بیهقی، نیما و... مجال خودنمایی به من نمیدهند. آنقدر بزرگ‌اند که آدم را به خودشان مشغول می‌کنند و آنقدر کوچک‌اند که اجازه داری در موردشان سخن بگویی و حلاجی‌شان کنی.»

با خوندن داستانها من فکر کردم که کافکا در مورد خودش ، حس ها ، تجربه هاش ، خصوصیات اخلاقی ، اجتماعی، معضلاتی که انسانها درگیرشن و از این قبیل نوشته. مطلقا جوری نبودن که بدون فکر آدم بفهمه و متوجهشون بشه. این داستانها آدم رو به فکر وا میدارن در غیر این صورت علنن جوری هست که انگار هیچی نخونده و فقط وقت تلف کرده در نتیجه نوشته های کافکا برای کسانی که صرفا دنبال سرگرمی و وقت گذرونی هستن مناسب نیست یا حتی کسانی که دوست دارن خیلی راحت متوجه چیزی بشن . بعضی از داستانها رو من با تجربه ی مشابه‌ای که خودم شاید از قبل کسب کرده بودم تونستم درک کنم و بفهمم که منظور و مقصودش چی بوده. و متاسفانه بعضی از نوشته هارو هم متوجه نشدم یا خیلی رسیدن به اون منظور اصلی سخت بود و طول کشید برام. وقتی میخونه این فکر به ذهنش خطور میکنه که امکان نداره کسی که اینجوری نوشته با تمام وجودش اون اتفاق رو لمس نکرده باشه. یعنی کافکا واقعا اشراف داشته به موضوع از همه ی جوانب. 

بعضی ها شاید براشون سخت باشه و نتونن راحت ارتباط برقرار کنن به خاطر طرز نوشتن کافکا چون خواننده باید واقعا فکر کنه و تلاش کنه برای فهمیدن مقصود اصلی نویسنده. شاید حتی گاهی مثل خوندن مطلبی باشه که کاملا واقعی اما به صورت رمزی نوشته شده. حوصله ی زیادی شاید بخواد برای کشف کردنش. اگه آدمی باشی که دوست داری سریع مطلبی رو متوجه بشی یا مثل من هنوز اول کاری ممکن هست کاملا ناامیدت کنه.

برای من کافکا و داستانهاش هم خیلی آموزندست چون به چیزایی بر میخورم که شاید خیلی هم بزرگ نباشن و من اصلا تا قبلش با اون دیدی که کافکا بهش نگاه میکنه روبرو نشده باشم. بعضی چیزا هم شاید اتفاقا مسائل خیلی خیلی مهمی باشن که من باز بی توجه بودم یا متفاوت درک میکردم. 

بعضی از داستانها آدم رو به فکر کردن راجع به خود شخص وامیداره. برای من اینجوری بود. انگار باعث میشه آدم خودشو قضاوت کنه بسنجه نمیدونم چجوری بگم. 

در کل جزو نویسنده هایی که مورد علاقمِ قبلا هم گفته بودم و به نظرم نابغه بوده :) به این معنی که اینجور‌نوشتن این که هیچ چیز واقعی نیست شاید مشابه امر رو به صورت ظاهری آدم مشابهش رو نتونه ببینه در دنیای واقعی اما اون هسته ی اصلی اون چیزی که داستان بر مبنای اون طرح شده و نوشته شده کاملا واقعی هست.