روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

روز نو شتـــــــــــــــ

میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
از آزادی که در طلبش بودیم
از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

یانیس ریتسوس

593 : نتیجه

خب شب شده و زمان این که بگم چجوری گذروندم. نمیدونم باورتون بشه یا نه اما من خودم باورم نمیشه. باورم نمیشه که تونستم یعنی خیلی پیشرفت کردم نسبت به چند روز قبل. اصلا گذر زمان رو احساس نکردم کتابم ۲۰ -۳۰ صفحه اش مونده که گفتم یه خورده استراحت کنم بعد تمومش کنم و بخوابم. 

الان کلی چیز دارم که باید بهش فکر کنم! و کلی ذوق زده بشم براش شاید :)))

۸ ساعت و ۲۵ دقیقه. باور نکردنی چون اصلا متوجهش نشدم از خودم راضیم و خب دارم فکر میکنم فردا باید کارای بیشتری انجام بدم کتاب چی بخونم نمیدونم. خیلی خسته شدم ولی خوشحالم زیاد استراحت نکردم بر عکس قبل و این که واقعا چه کیفی میده این که میبینی با امروز صبح که بیدار شدی خیلی فرق کردی و به معلوماتت اضافه شده.


بعد نوشت : الان نگاه میکردم دیدم دوباره شرح حال شد اینم بتونم درست کنم به مرور عالی میشه :(




  • مائده

کرنومتر