روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

روز نو شتـــــــــــــــ

میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
از آزادی که در طلبش بودیم
از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

یانیس ریتسوس

580 : خیال

میفهمی نه؟، میفهمی که از صبح به طور غیر باوری سعی میکنم که نگم و نپرسم. حرفی ازت نزنم. یه وقت نکنه کلافت کنم. این که کجایی خب احتمالا جوابش این که به من ربطی نداره و نباید بپرسم . یعنی نمیدونم نمیدونم که باید ربط داشته باشه یا نه خب میدونی که خیلی تو این موارد سر رشته ندارم . اما خب این که ذهنمو مشغول کرده بود دست من نیست. شاید کنجکاوی از این که تو چه حالتی هستی یاکجایی چیکار میکنی. خب فکر کردم بهت. خیلی یواشکی و بی صدا ولی میگفتم نباید منتظر باشم اما بودم که حرفی بزنی. با این حال با تمام سختیش سکوت کردم. پنهان کردم ، شاید حتی از خودم ...

وقتهایی که میخوام چیزیو پنهان کنم یا حرفی نزنم غالبا بیشتر سعی میکنم فکر کنم حرف بزنم راجع به چیزای دیگه. که شاید حواسم پرت بشهکه حرفی از دهنم نپره که خب یه ترفنده. کوتاه مدت جواب میده تا جایی که صبرت لبریز بشه.
فکر نکنم خواب باشی. اما یعنی الان داری به چی فکر میکنی؟ فقط همین و دستهات دستهات ... دلم میخواست میتونستم ببینمت اونوقت میفهمیدم میفهمیدم. تصورت میکنم و لبخند میزنم. کاش روبروت بودم. دلم میخواست دفتر نقاشی داشتم. میتونستم بِکِشَم تمام لحظه هایی رو که با چشمام عکاسی کردم. فردا فردا میخرم. کاش تصویر حال رو ازت داشتم. میتونستم تو چشمام داشته باشم. کاش دستهاتو میشد برام بفرستی. کاش کاش کاش و من ...
  • مائده