روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

روز نو شتـــــــــــــــ

میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
از آزادی که در طلبش بودیم
از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

یانیس ریتسوس

577 : امروز واقعا جمعه است ...

من میتونم سالها با این موزیک سر کنم‌. مثل زندگیمِ...

از امروز فقط آسمونشو دوست دارم. گرفته میمونه مثل خودم. نمیدونم چرا بعضیا به این هوا میگن هوای بد. برای من هوای بد هوائیه که گرم باشه با تابش مستقیم خورشید، آسمونی بدون ابر شاید بین شلوغی شهر. میگن غم داره این هوا ، بارون ، سرما‌ ، برف میخوان فرار کنن ازش. چرا نمیفهمنش؟ چرا؟ مثل مها میگه از کمانچه بدش میاد چون غم داره... نمیفهمه نمیفهمه. منم نمیفهمم چرا این حسو به سه تار نداره میگم اون سه تارم خودش پیکرش از غمِ. میگه اره اما از این آهنگ بدم میاد میگه حرفی برای گفتن نداره! مگه غم عالم رو دل آدم میریزه. نمیدونم نمیدونم ما کلا شبیه هم نیستیم. الان آهنگ پیانو برام گذاشته. که صرفا آدم خوابش میگیره شایدم رو مودش نیستم. میگم بهش این آرامش بخش وقتی گوش میدم عصبیم میکنه. میگه پس چی موزیک باید آرامش بخش باشه نه مدل اونی که تو گذاشتی غم که سهل آدم ا... میگیره.  میگم اگه به روز میتونستم ساز بزنمو یاد بگیرم قطعا کمانچه انتخابم میشد.دلم میخواست شهر خالی بود هوا بارونی میتونستم راه برم توش. شلوغی دوست ندارم. بیشتر از هر زمانی دلم میخواد تنها باشم یه کنج دنج داشتم.  

  • مائده

کیهان کلهر