روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

روز نو شتـــــــــــــــ

میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
از آزادی که در طلبش بودیم
از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

یانیس ریتسوس

575 : خود

باید صد در صد اینجا همه چیزو بگم و همونجوری که با خودم حرف میزنم باشم؟ باید خودمو در معرض قضاوت قرار بدم و نترسم؟این که کامل نیستم اشکالی نداره. اصلا من مهم نیستم. ولی. درستِ؟ اما آخه آخه تو که نمیدونی همینجوریم خیلی چجوری بگم. نمیدونم چجوری بگم. :( من حوصله اون برخورد اون کنشی که با دیگران ممکن رخ بده رو ندارم این که همش بخوان در پی اصلاح باشن مدام حرف بزنن توی مسائلی که بهشون هیچ ارتباطی نداره ابراز عقیده کنن که برتری خودشونو مدام به رخ بکشن در حالی که خیلی وقتا من از بیخو بن نظرم باهاشون متفاوت و ربطی به بد بودن من نداره ووو منظورم از جانب کسایی که اصلا قبولشون ندارم و قکر میکنن من هر حرکتی که میکنم اشتباست و مدام در پی کوچیک کردن و خورد کردنم هستن. و البته ابراز وجود خودشون. برا همین خودمو کشیدم کنار هرچند که اصلا خوششون نمیاد از این موضوع انگار که خب میدونی انگار من تبدیل میشم به چیزی که اونا خودشونو خالی کنن. فکر کنم منظورمو میفهمی احتمالا دیدی. خب یه عده هم هستن حتی در همین حد هم که من اونی که هستم باشمو قبول نمیکنن توقع دارن دروغگو باشی توی بر خورد باهاشون بزار واضح تر بگم مثلا من نمیتونم کسیو ببینم جوری برخورد کنم انگار صد سال میشناسم و طرف رو خیلی دوست دارم معمولی برخورد میکنم در عوض اگه یه کسی دیگه اصلا حتی مثل منم نباشه از اون آدم حتی بدش بیاد جوری رفتار میکنه انگر خیلی خوشحاله از دیدن اون شخص طرف اینو میزار پای عیب من که آدم ... یا این که صمیمی بشم نمیتونم توضیح بدم نمیدونم چجوری بگم.احتمالا این تیکه خیلی واضح نبود باید فکر کنم. نمیدونم درست فهمیدم یا نه ولی این چیزی بود که برداشت کردم. 

  • مائده