روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

روز نو شتـــــــــــــــ

میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
از آزادی که در طلبش بودیم
از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

یانیس ریتسوس

561 : قهوه

برای پریدن خواب از سرم ظاهرا مجبورم این عمل هم توی برنامه های صبحم بزارم که یک فنجون قهوه بخورم. خب من جزو اون دسته ایم که ابدا با قهوه ارتباط برقرار نمیکنم. خوردنش برام مثل خوردن زهر ماره. البته این حرف من توهین به قهوه خورهای حرفه ای نیست صرفا اینقدر تلخیای دیگه رو چشیدم که رقبتی به خوردن این نوشیدنی ندارم. با این حال مجبورم. مجبورم چون باید خودمو سرو پا نگه دارم به خصوص این که انگار با تمام تلاشی که میکنم خواب آروم شب قسمتم نمیشه.برای همین با شکر میخورمش. خب تصور کنین خوردن زهرمار با شکر آیا تاثیری توی اون زهر داره؟ قطعا نه. ریختن شکر هم توی قهوه به نظرم بیهوده ترین و ابلهانه ترین کار ممکنی هست که ممکن ازم سر زده باشه. در واقع شکر از تلخی و طعم وحشتناک این نوشیدنی ابدا برام کم نمیکنه فقط باعث میشه بد مزه تر بشه من کاملا بهش آگاهم. اما به واسطه ی اون اندک شیرینی که توی اون مزه ی بد حس میکنم حاضر میشم به همچین حماقتی دست بزنم. اما این ابدا عاقلانه نسست. ولی خب نمیتونم خیلی یهو و سریع دست از این کار بکشم همینطوری هم قیافم دیدنی که با هر بار که لب میزنم صورتم کشیده میشه به همین دلیل هیچوقت جرئت نکردم هوه رو هرچقدر هم که تعریف عالی بودنشو شنیده باشم در اماکن عمومی امتحان کنم. بعد فکر کن بخوام بدن شکر بچشم چه بسا که تجربه کردم و سریع مجبور شدم به سرویس بهداشتی رجوع کنم. برای همین نمیدونم تا چقد میتونم از ریختن شکر خودداری کنم اما تصمیم گرفتم روزی یه قاشق از تعداد قاشقهتی شکری که توش میریزم کم کنم. اگه البته دووم بیارم. 


نامه! کتاب؟ نوشتن!

کمکم کن.

  • مائده