روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

532 : اصل قضیه چیز دیگه ایِ ...

آن‌که فطرتاً شاعر یا نویسنده است، نه با چاپ‌شدن تمرین‌ها و سیاه‌مشق‌هایش «شاعرتر» یا «نویسنده‌تر» می‌شود و نه با چاپ‌نشدن آن‌ها سَر می‌خورد و پی کار دیگری می‌رود! بگذارید این را هم گفته باشم؛ کسی که فطرتاً نویسنده یا شاعر نباشد، از طریق «تشویق» و ترغیبی که با چاپ سیاه‌مشق‌هایش از او بشود، هیچ گُلی به سر فرهنگ این مملکت نخواهد زد.ــ باید نوشت و بسیار نوشت. باید از کوچک‌ترین انگیزه‌ها بهره جُست و قلم بر کاغذ نهاد. دست‌کم من شخصاً بر این اعتقادم که هر موضوعی برای نویسنده یا شاعر «بهانه‌ی نوشتن» است اما چاپ‌ کردن نه! در حروفِ سُربی چاپخانه خاصیتی هست که مرد دست‌به‌قلم را فریب می‌دهد.


 احمد شاملو

با دوستان، خوشه، ۱۳۴۶ 


به نظرم اصل قضیه  چیز دیگه ایِ ، نمایش، انتشار شاید بخشی از کار باشِ اما همه چیز نیست. توی عکاسی ،روزانه خیلیا دیده میشن مدام نمایشگاه میزارن حرف میزنن نظر میدن نشست برگزار میکنن و و و... اگه اون هسته ی اصلی اون نمیدونم چه لغتی به کار ببرم. هنوز باید کار کنم رو این زبان حتی اگه مادری باشه و من بتونم حرف بزنم باهاش دلیل نمیشه که خیلی بلد باشم بدونم خیلی جای کار داره. کی بود میگفت بی سوادای امروز خواندن و نوشتن بلدن..._ یاد حرف هدایت اقتادم که میگفت باید خواند ترجمه کرد نوشت... برای زبان یاد گرفتن آدم باید خودش کار کنه زحمت بکشه._  بگذریم دلم میخواد یا کاری ارائه ندم یعنی به نمایش عموم نذارم یا وقتی باشه که بدونم اتفاقی رخ داده یه قدم خیلی کوچیک جدا از این سیاه لشگری که خیلی دیده میشن برای مطرح کردن خودشون بردارم. هرچند که میدونم همیشه هیچ کاری بدون ایراد نیست اما بعضی وقتها آدم آگاهی داره و یجورایی باید باشن نمیشه نباشن ولی باید تلاش کرد به حداقل رسوند گاهیم یه چیزایی باید فدای چیزای دیگه بشن. من هدفم این نیست مطرح بشم دلم میخواد با تمام وجودم کاری کنم. به قول استادم به عکاسی برگردم و کاش میتونستم کمکی باشم دلم میخواد در جهت آگاهی دادن باشه و کلی چیزای دیگه که روم نمیشه و جرئت ندارم بنویسم شاید خیلی کارِ گنده ای باشه  یا رویای ب زرگ اما من بهشون فکر میکنم. دلم میخواد شبیه کسایی باشم که ازشون یاد گرفتم بهشون متصلم . دلم خیلی چیزای میخواد شاید واسه همین که همچنان با تمام سسرخوردگی ها و ناراحتیایی که پیش میاد ادامه میدم.