روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

466 : مهر ماه

امروز رفتم آریا عکسامو دادم برای چاپ. بیتا اومد با هم رفتیم. استرس دارم یه ذره. سعی کردم یادم بمونه همه چیزو گفتم به خصوص نکته ای که استاد گفت دقت کنمو ولی باید دید نتیجه چی میشه دیگه . امیدوارم چیزیو فراموش نکرده باشم. من آریارو دوست دارم یجوری خیلی خوبه محیطش انگار عکس جریان داره میدونی منظورم اینه که بازاری نیست. نمیدونم چجوری بگم. فردا عکسام حاضر میشه خب میدونم یخورده  زوده اما خیالم راحت میشه عوضش ذهنم درگیرش نیست بعدش.


امروز اول مهره. اگه یادتون باشه از خیلی وقت پیش یه برنامه ی کلی تابستونی نوشته بودم برای خودم و چسبونده بودمش به جلو چشمو طبق اون پیش میرفتم دیشب کندمش و چسبوندمش به دفتری که برای این برنامه هام گذاشتم (میدونم خل بازی هست اما دلم میخواد نگهشون دارم فقط یادم بمونه چه کارایی چجوری کردم) خب تابستون تموم شده بود خیلی کارارو انجام داده بودم. نمیگم عالی بودم اما خوب شروع کرده بودم. هر چند که ایرادامو دراووردم. و به جای برنامه ریزی برای یه فصل تصمیم گرفتم یه برنامه کلی ماهیانه بزارم و هر روز هم متناسب با حال خودم انجام بدمو بالا پایینش کنم.که هم تا آخر ماه انجام بشه هم خیلیم توی چارچوب نباشه من اصلا نمیتونم یکنواخت پیش برم هم این که یک ماه زمانش مناسب هست. این که فصلی باشه خیلی طولانی و بازبینیشم دیرتره دیگه. خب میدونم خیلیا نیازی به این کارا ندارن و ذهنی همه کاراشونو میکنن واقعا خوشبحالشون اما من زمان از دستم در میره،  بدم در میره و انگار یه پلک میزنم شب میشه اگه حواسم نباشه. این که بدونم چه کارایی دارم و نوشته جلوی چشمم باشه تمرکز دارم. خیلی بهتر کار میکنمو مدیریت زمانم بهتره تا وقتی که بهم ریخته باشه. حالا نه این که فکر کنین قراره آپولو هوا کنما همین منظورم کارای شاید ساده و کوچیک باشه اما میدونم پیوسته انجام دادنشون بی تاثیر نیست. این ماه شروع شده و باید مراقب باشم از دستم در نره. خدا کنه اخر مهر شرمنده ی خودم نشم. دلم میخواست اینجا بنویسما ولی پیش خودم گفتم شاید کسل کننده و مسخره باشه و خارج از حوصله بقیه. اما یسری چیزارو حتما به اشتراک میزارم مثل فیلمایی که میخوام ببینم کتاب مقاله اهنگ عکاسها وووو ... تصمیم گرفتم اصولی تر پیش ببرم سنگ بزرگ نشونه نزدنه تا این که کوچیک کوچیک اما مصمم انجام بدی. من امروز به خاطر بیرون رفتنم یه خورده عقب افتاد کارم. بریم ببینیم چی میشه.


یسری چیزا به هم دیگه ربط داره .تا حدودی درست بود حدست. نمیدونم باید چی بگم دیگه.

  • مائده

نظرات  (۱)

خسته نباشید، نمیدونم چه کاریه، به گمانم پایان نامه باشه، هر چی هست موفق باشید.
برنامه ریزی داشتن عالیه، و من هفتگی مینویسم اینجوری اگه انجام ندم زود متوجه میشم و جای جبران هست
فکر کنم این پستتون مخاطب خاص داشت، به هر روی هر چه که هست انشالا به شادی باشه
پاسخ:
ممنونم. بله برای پایان نامست :)
بله درسته باعث میشه آدم درست کار کنه. اگه این ماه ایراد داشته باشم شاید منم هفتگی کنم برنامه ای که دارمو.
نه نه فقط خط آخر بعضی وقتا اینجوری مینویسم.
متشکرم