روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

459 : بوتیمار


چه لازم است بگویم

که چه مایه می‌خواهمت؟

چشمانت ستاره است و

دلت شک.



جرعه‌یی نوشیدم و خشکید.


دریاچه‌ی شیرین

با آن عطش که مرا بود

برنمی‌آمد،

می‌دانستم.


چه لازم بود بگویم

که چه مایه می‌خواستمش؟


احمد شاملو

١٣٦٤


گیر دادم به شاملوها. میدونم. بگذریم.

کتاب ششم هم تموم شد اما الان حال ندارم بنویسم در موردش شاید فردا. 

  • مائده

احمد شاملو

نظرات  (۱)

یه دوستی داشتم به نام نیما، اونم خیلی شاملو رو دوست داشت، اینو یادمه برام میخوند، واسه خیلی وقت پیش هست، حدود ١٠ سال پیش، منو بردید به سالها پیش و جوانی هام
پاسخ:
چه خوب براتون تجدید خاطره شد.