روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

407 : پایان نامه

خوابم نمیبره. یه ذره استرس دارم. اخ نمیدونی نمیدونی چقدر دلم واسه این هیجان،واسه این حس شوق با نگرانی برای درست پیش رفتن همه چی ، برای به نتیجه رسیدن تلاشم  و برای فکر کردن به اون روز ... تنگ شده بود. چقدر به خاطرش خوشحالم. حیف ، حیف تلخیش فقط اینه که انگار واقعا اینا برای بار اخره منظورم اینه که خب دیگه بعدش همه چی یجور دیگه میشه. چقدر خوشحالم انداختم پایان نامه رو شهریور. میدونی من بیشتر این فاصله ی بینش رو دوست دارم. این درگیری این  نمیدونم چه کلمه ای بگم. این که ریلکس کارمو کردم حالا موقع اش رسیده نشونش بدم. امیدوارم کارمو خوب انجام داده باشمو پست رفت نکرده باشم و اون روز خوب باشه ، فقط یه ذره متنفرم از فردای روزی که دفاع کردم.هیچ تصوری ازش نمیتونم داشته باشم . چقدر از همین الان دهن کجی میکنه بهم. اما خب مطمئنم هستم نمیخوام بیشتر از این طول بکشه. باید این انجام بشه به نتیجه برسه تا دوباره ادامه اش بدم و کار خودمو کنم. این مدت برام یه تمرین خوب بود یه جورایی حکم کاراموزیو داشت :) امروز اول شهریوره خب زمان داره تموم میشه. اون دفعه نوشته بودم من گروه قراره بزنم ولی دیشب یکی دیگه از بچه ها گروه زد. خیلی خوب شد. تکلیفمون زودتر مشخص میشه. چهار نفریم. خب من که در جریان بودم تقریبا ولی ساجده هم توی گروه  هست و تجربیاتشو گفت برا بچه ها کمکشون کنه. پنجشنبه دوباره میرم عکاسی. دلم میخواست بازم برم ولی باید یه سروسامونی به کارام بدم. از دیشب نشستم پاشون و کلی پیش بردمش. همشونو تا اخر این هفته که میاد سروسامون میدم حجمشونو کم میکنم اماده میزارمشون . متنمو هم اوکی میکنم خدا کنه برسم انجامشون بدم. اگه همه چی انجام بشه دوبار دیگه میتونم برم عکاسی ولی بازم بستگی داری چی بشه تاریخش چه روزی بیفته. میدونم میدونم نباید استرس داشته باشم همه میگن مهم نی اما خب بستگی داره مهمو چی در نظر بگیریم فقط دلم میخواد کارمو بکنم همین مگه باید زور بالاسر آدم باشه تا ادم کاریو انجام بده :دی اون روز یکی از بچه های باشگاه میپرسید ازم اونم میگفت مهم نی پایان نامه لیسانس :) خب من برا خودم مهمه به خدا فقط دلم میخواد بعد تموم شدنش پشیمون نباشم که تلاشمو نکردم. یجورایی دلم میخواد وقتی به این موقعم فکر کردم لبخند بیاد رو لبمو راضی باشم از خودم.  حالا متنو کسی بخونه یا نخونه عکسامو بعدا ببینن یا نبین و خب یجوراییم راستش دلیل این همه کارکردنم واسه اینه دلم میخواد استاد توعملم ببینه که از پس خودم بر میامو چیزایی که ازش یاد گرفتمو فراموش نکردم یجورایی درس پس دادن هیچ جوره دیگه ای بلد نیستم جبران کنم فقط همین به ذهنم رسید. نه بلدم حرف بزنم نه کار دیگه ای مثل بقیه ازم بر میاد. فقط همینه اونم شاید اونجوری عالی نشده باشه اما در طول زماکه پیشرفت میکنم نه؟ البته الان که زیاد مشخص نباشه اونجوری تو کارم شاید همین که اگه یروزی دیدمش دوباره بعدنا خجالت زده نشم خیلیه برام...

  • مائده

نظرات  (۱)

سلام..

در مورد خودتون این طرز فکر رو نداشته باشین که من که این کار ازم بر نمیاد.. اون کار ازم بر نمیاد.. هرچند بعضی از ماها خودمون رو زیاد دست کم میگیریم..

طرز فکرتون در مورد پایان نامه خیلی خوبه.. به حرف بقیه هم کار نداشته باشین.. من واسه پروژه کارشناسیم سه ماه تابستون خیلی زحمت کشیدم.. کلی تحقیق و ترجمه و تلاش شبانه روزی حتی !! اونم تو زمانی که مردم میرن پروژه آماده میخرن..

روز دفاع وقتی استاد بهم گفت کاری که انجام دادی در حد پروژه ارشد هست.. خیلیییی حس خوبی بهم دست داد.. هرچند وقت یکبار میرم تو فولدر اون پروژه.. فایلام رو نگاه میکنم.. پاروپوینت ارائه ام رو.. کلی به خودم میبالم که آفرین عجب کار خفنی کردی اون زمان :)

برای اون چیزی که ارزش قائل هستید و دوستش دارید وقت بگذارید.. زحمت بکشید.. خواهید دید که کلی کار خارقالعاده ازتون سر خواهد زد.. نا امید نشید و به حرفای بقیه گوش ندین..

موفق باشید :)
پاسخ:
سلام. 
اره خیلی حس خوبی به ادم دست میده وقتی تلاش میکنه و نتیجه میبینه یجورایی یه دل گرمی میشه برای ادامه دادن. 
ممنونم از نظرتون شما هم همینطور :)))