روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

322 : دوباره بیخوابی

احمقانست .اما الان چند ساعت که دارم تمام تلاشمو میکنم که بخوابم .نمیدونم چرا خوابم نمیبره.احتمالا باید داستان شیر و زردچوبه و هل و زعفرونو از سر بگیرم. واقعا چرا نمیتونم بخوابم؟

خیلی وقت بود اینجوری نشه بودم.

  • مائده

نظرات  (۲)

  • شبنم بیقرار
  • یه سوال . مشکل مانیک دپرسیو نداری؟
    اگر دوست نداری جواب نده.
    پاسخ:
    شما دکتری ؟ :/ 
    خیر ندارم باید بگم پیش بزشکم رفتم حرفی نزد راجع بهش جدا از اون من علائمشو ندارم . خوابم مشکلش از جای دیگه ایه :)
  • شبنم بیقرار
  • شرمنده ها! نمیخواستم ناراحتت کنم. گفتم شاید هست اما حواست نیست اینقدر داری اذیت میشی.
    اینی هم که من پرسیدم مشکل جسمی نیست. یه جور افسردگیه.

    پاسخ:
    نه ناراحت نشدم. نه نیست همچین چیزی . میدونم چیه ممنون از توجهت :)