روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

320 : نتیجه

*نتیجه برنامه ی امروز :

خب دفترمو پیش بردم. هرچند که همش یه جلسه رو نوشتم اما خب خوب بود . خیلی برام مرور شد.اگه بتونم امشب زود تر از دیشب بخوابم فردا زود تر بیدار مییشم در نتیجه شاید با خیال راحت تر بیشتر وقت بزارم.

زبانو هم شروع کردم .هرچند باورم نمیشه ساعت 9-9:10 مین نشستم پاش تا ساعت 11 . حتی نفهمیدم چجوری گذشت. راستش برای لغتهایی که نمیدونستم معنیشو آکسفورد دیکشنری و دیگشنری فارسی به انگلیسیو گذاشتم کنار دستم و ازشون اسفاده کردم. اولش تو کار کردن باهاشون دستم کند بود اما کم کم دستم اومد و سریع تر شدم. میدونم اینترنت هست و هزار تا شاید برنامه ی به روز تر اما خب احساس کردم اگه با کتاب کار کنم و دنبال اون لغت بگردم خیلی بیشتر تو ذهنم میمونه. که همینم شد. چون آکسفورد توضیح انگلیسی داره کنار کلمه و یه جمله ی مثالی هم خیلی خوب تو ذهنم میمونه هم این که لغات بیشتریم یاد  میگیرم و چیزاییم که بلدم برام مرور میشن. تا این که فقط کلمه بخونم یا خودمو محدود کنم به کتابی که گرفتم. امروز گرامر نخوندم. کتاب داستان رو هم شروع نکردم اینارو موکول میکنم به فردا فکر میکنم امروز همون کتاب برای شروع کافی بود. خیلی آسون تر و لذت بخش تر از چیزی بود که فکر میکردم.اصلا اذیت نشدم.درسته یه ذره کند پیش میرم اما فکر میکنم کم کم راه میفتم و سرعت و دایره لغاتم بالا میره.

ادامه ی کتابمو (تنهایی پرهیاهو) خوندم .نصف بیشترشو حالا دوباره ادامه میدمش .این کتابو دوست دارم خیلی خوب از عشقش به کتاب حرف زده.یه قسمتاییشو میذارم تا صبح تو پست جدیدم.

هنوز ندیدم کارای یه عکاس رو الان میخوام برم ببینم و کوتاه هم نمیام. اگه روزی یه عکاسو ببینم و در مورد زندگیش بخونم تا اخر تابستون میشه 90 تا عکاس. خب به نظرم عالیه. حتی اون عکاسایی که میشناسم هم برام مرور میشن. خیلی تاثیر داره این رو استاد میگفت این که کتاب بخونیم عکس ببینیم و... منم میخوام سعیم رو بکنم. این کارا برام لذت بخش و جذابه .
  • مائده

نظرات  (۱)

  • مهدی حیدری
  • سلام.
    چقدر این روزا سر همه شلوغ شده...دلم میخواست میومدم همه پستاتون رو میخوندم و نظر میدادم...
    به هر حال امیدوارم موفق باشید
    پاسخ:
    سلام
    ممنون که همینجوریم سر زدین. شما هم همینطور.