روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

317 : سینما

خب امروز وقتی از خواب بیدار شدم فکر میکردم خیلی خوابیدمو ساعت 4-5 باید باشه . فکر میکردم دیرم شده ساعت شیشو نیم قرار بود با مهسا و ساجده بریم سینما فیلم رگ خواب. ولی دیر نبود فقط فکر میکردم که خیلیی خوابیدم، ساعت دو بود. دیگه وقت بود به همه کارام برسم. امروز مهسا نتونست بیاد یعنی درگیر کارای مامانش سرش کلا شلوغه فقط امیدوارم همه چی حل بشه براش. منو ساجده چون بلیطو خریده بودیم تصمیم گرفتیم بریم. اتفاقی  اونجا هانیه رو دیدم اصلا فکرشم نمیکردم. بعدش ساجدم اومد . هانیه تنها بود ما چون سه تا بلیط داشتیم و مهسا نمیومد گفتیم بیاد با هم باشیم. خب با این که خیلی شاید صمیمی نباشیم اما من واقعا خوشم میاد ازش یعنی جزو کسایی هست که همیشه دوست داشتم بیشتر بشناسمش از این که امروزم دیدیمش واقعا خوشحال شدم.

حالا بریم سراغ فیلم رگ خواب. خب باید بگم من یه چیز دیگه فکر میکردم یه چیز دیگه شد :( . اصلا راستش از  نظر روانی تو وضعیتی نبودم که بخوام همچین فیلمیو ببینم. به قول هانیه خیلی انرژی مونو گرفت .البته بازی لیلا حاتمی معرکه بود .من کلا شاید بین بازیگرای زن اینجا تنها لیلا حاتمی رو خیلی دوست داشته باشم .این نقششم خیلی خوب بازی کرده بود کلا بازیگر خوبیه اما کوروش تهامی کلا یجوریه هیچوقت خوشم نیومد ازش همیشه در نظرم نچسب میاد :/.میدونی یه قسمتاییش رو نفهمیدم.و دلیل یسری مسائل رو. نمیتونم بگم تحت تاثیر فیلم قرار نگرفته بودم به خصوص با بازی لیلا حاتمی اشکمم درومد.اما الان که فکر میکنم خیلی یه چیزاییشو نمیفهمم. یه جورایی یه سوالایی برام مطرح میشه که جوابی نمیتونم بدم. نمیدونم الان تو حالت افسردگیم باید بگذره ازش. مثلا میخواستم برم سینما حالم عوض بشه ها بعد دو هفته برای دومین بار رفتم بیرون که این شد. البته دیدن بچه ها خودش نکته مثبتی بود اما خب فیلمم تاثیر خودشو داشت .الان بیشتر درگیر چرائی یه چیزاییشم.

بعد سینما حوصله خونه رفتن رو نداشتم . هانیه مسیرش جدا بود و رفت . با ساجده تا تئاتر شهر اومدم بعدش از هم جدا شدیمو اون هم رفت سمت خونه.من فقط دلم میخواست پیاده روی کنم اونم همون مسیر همیشه ی ولیعصر به سمت دانشگاه رو .شب شده بود مثل خوشحالا تا وصال پیاده رفتم بعد رفتم اونور خیابون برگشتم سمت مترو :| :)  .انگار همه چی فرق داشت با همیشه این خیابون اون مسیر... 

بگذریم.

زیاد نمیتونم رو نوشتن تمرکز کنم .نمیدونم چرا اینجورییم. از 11 ربع این صفحه بازه. هی میرم هی میام و برعکس همیشه خیلی هم طولانی نشد.

  • مائده

نظرات  (۱)

  • شبنم بیقرار
  • جریان فیلم چی بود؟
    پاسخ:
    بگم که لو میره. مزش میره :)