روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

307 : دومین قدم:

خب اینه که کتاب بخونم و تنبلی نکنم براش . اینه که دست به کار شدم . اول میخواستم یا خانم دَلُوِی ویرجینیا وولف رو بخونم یا چهره مرد هنرمند در جوانی جیمز جویس رو . بعد که اومدم کتابارو ببینم برشون دارم دستم نرفت سمتشون و این رو بر داشتم. این کتابو خیلی دوست دارم . خیلی خیلی زیاد. اینقدر که میترسم بخونم  و دست بگیرمش خراب شه! :) اما خب دلم میخواست بخونمش . این شد که دست گرفتمو شروع کردم. 
باید بگم که معرکست. معرکه براش کمه . سونتاگ هم جزو افرادیه که من حدودا دو سال هست که میشناسمش. بعد کلاسای استاد. چقدر من پرت بودم واقعا جای تاسفِ :/ :( نصف آدم حسابیایی که میشناسم رو این مدت آشنا شدم.بازم جای شکر داره . راستش این که این کتاب مصاحبه است باعث میشه که اوووم انگار خودش جلوت نشسته داره حرف میزنه. نمیدونم چجوری بگم منظورم اینه کتاب هاشو که ادم میخونه راجع به خودش شاید به صورت مستقیم نباشه . یعنی ادم با تفکرات اون فرد آشنا میشه اما حول محور خود اون آدم نمیگرده . وقتی مصاحبه است در مورد خودش خیلی بیشتر شاید به صورت مستقیم حرف بزنه. نمیدونم منظورمو درست گفتم یا نه.
میرم باقیشو بخونم. با این که دلم نمیخواد تمومش کنم اما مشتاقم به خوندنش.

متن کامل گفت و گوی مجله رولینگ استون / سوزان سونتاگ/جاناتان کات/ فرشیده میربغداد آبادی / حرفه نویسنده

متن کامل گفت و گوی مجله رولینگ استون / سوزان سونتاگ/جاناتان کات/ فرشیده میر بغداد آبادی / حرفه نویسنده

متن کامل گفت و گوی مجله رولینگ استون / سوزان سونتاگ/جاناتان کات/ فرشیده میر بغداد آبادی / حرفه نویسنده

متن کامل گفت و گوی مجله رولینگ استون / سوزان سونتاگ/جاناتان کات/ فرشیده میر بغداد آبادی / حرفه نویسنده

متن کامل گفت و گوی مجله رولینگ استون / سوزان سونتاگ/جاناتان کات/ فرشیده میر بغداد آبادی / حرفه نویسنده

متن کامل گفت و گوی مجله رولینگ استون / سوزان سونتاگ/جاناتان کات/ فرشیده میر بغداد آبادی / حرفه نویسنده

متن کامل گفت و گوی مجله رولینگ استون / سوزان سونتاگ/جاناتان کات/ فرشیده میر بغداد آبادی / حرفه نویسنده


وااااااااااااااای فکر کن. چه جایی باید باشه. چقدر کتااااب. آرشیو آرزو هایم. خوشبحالش :)))) فکر کن دور تا دورت هشت هزار جلد کتاب که برای خودته. معرکست. بخود نیست سونتاگ شده :)


متن کامل گفت و گوی مجله رولینگ استون / سوزان سونتاگ/جاناتان کات/ فرشیده میر بغداد آبادی / حرفه نویسنده

سوزان سونتاگ