روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

287 : شکوه علفزار

خب احتمالا قبلا گفتم که اصلا زیاد اهل فیلم دیدن نیستم. این خیلیم خوب نیست .بد نی آدم فیلمای خوبو ببینه و دنبالشون باشه نه این که مثل من کلا پرت از همه چی . رو همین حساب تصمیم گرفتم فیلمایی که بهم معرفی شدن رو پیگیری کنم ببینم. توی جزوم فیلم شکوه علفزار رو نوشته بودم که امروز اقدام کردم به دیدنش.


این لعنتی چقدر خوب بود . تلخ تموم شد .کلا واقعیت های تلخیو داشت. مثل زندگی بود ،واقعی واقعی. عجیبه که این فیلمو که میدیدم یاد جامعه الان افتادم. فیلمی که سال 1961 ساخته شده ! خیلی خوب تقابل دو نسل رو نشون داده، تفاوت تفکراتشون رو. این که چقدر توی زندگیامون هست. نه فقط این موضوعی که فیلم در موردش بود . حالا من به این شدتش که همه چی آزاد باید بشه توی این مسائلو این داستانا اصراری ندارم اصلا و خب به نظرم همیشه باید خط قرمز هایی باشه اما نه به این معنی که تابو باشه حالا نمیدونم این بینش درسته یا غلط ؛ اما کلا حتی تو مسائل بسیار ساده و خیلی کوچیک و پیش پا افتاده زندگی ، این اصولی که اکثریت جامعه و افراد ارزش تلقی میکنن و اصرار بهش میورزن ممکنه واقعا از بیخ و بن اشتباه باشه و کلا به غلط باب شده باشه  و زندگیهارو بدتر نابود کنه . مسیر زندگیارو شاید اصلا به سمت نادرستی نبره اما بخاطر این دیدگاه بسته، بدتر به سمت مخالف و اشتباه کشیده بشه . این که با یسری خرافات آدمهارو این دیدو بهشون میدن که گناهکارن چون نمیتونن بپذیرن یسری چیزارو به خاطر این که نمیخوان فکر کنن ، نمیدونم چجوری باید بگم . من تا دلتون بخواد تو زندگی خودم میتونم مثال بیارم براش. این که بهت تحمیل میکنن خرافات عقاید احمقانه و غیر منطقی رو . شایدم از سر دلسوزی و نگرانی هست و فکر میکنن هیچ چیزی نباید تغییر کنه. فکر میکنن اصولی که هست باید همیشگی باشه  حتی اگه این اصول هزار ساله باشه و یا چون در مورد خودشون اینجوری بوده. نمیپذیرن که یسری دیدگاه ها و مسائل سنتی برای زمان حال جواب گو نیست واقعا ، و باید با تفکرات بروزتری بهشون نگاه کرد و اجراشون کرد. از تغییر میترسن و بدیش اینه اگه خودشون دوست دارن با اون روش پیش برن اشکالی نداره .اما اصرار دارن و نمیزارن که افرادخودشون انتخاب کنن. تحت فشار میزارنت مدام و مدام و بهت تلقین های پوچ میکنن و نمیزارن اون چیزی که میخوای و واقعا هستی رو باشی. در صورتی که اگه خودشونم برگردن عقب و منطقی فکر کنن میبینن یسری عقاید و تفکرات چقدر پوچ و ابلهانست و چه بیخود زندگی و فکر و عمرشونو براش گذاشتن چقدر به خودشون بیخودی سخت گرفتن. 

بگذریم . چقدرم حالا حرف زدم نه که خیلی متبحرم تو فیلم دیدن در موردش سخنرانیم میکنم :))))

نظرات  (۱)

منم زیاد اهل فیلم نیستم
اما اگر از فیلمی خوشم بیاد چندین بار میبینمش
مثلا آژانس شیشه ای رو شاید ده بار دیدمش.
بادیگارد و "چ" رو هم دو سه بار دیدم
ارباب حلقه ها و هابیت رو هم مثل آژانس زیاد میبینم
فیلم خوب جدا به اندازه چند جلد کتاب حرف داره

پاسخ:
واقعا همینطوره. ولی من کتابو ترجیح میدم :)البته فیلمی که خوب باشه نمیشه منکر  شد که جایگاه خودشو نداره.