روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

2604 : شروع دوباره حتی سخت

خب نمیدونم وقتی همش خوابم چی باید بگم. با این حال حالم نمیگم خوب اما در وضعیت وحشتناکیم نیست. حداقل من اینجوری فکر میکنم اگه سوختگی و سرماخوردگی همراهشو فاکتور بگیریم! میخواستم عکس بگیرم از همینجایی که مدام در یک حالت مجبورم بخوابم. اما تمام رمهای دوربینم شماله. باید به مها بگم برام بیاره همین الان رفت بیرون تا ساعت دو حرکت کنه سسمت شمال. فردا شب هم بر میگرده دوباره تهران. فردا باید برم حموم بعدشم دکتر دعا کن ویزیتم کنن. بخشنامه اومده مریضای دکترای دیگه ویزیت نشن اخه این شد حرف؟؟؟ من واقعا نمیتونستم شمال بمونم وگرنه مرض نداشتم این همه راهو بیام با این وضعیت تهران ://// خلاصه که همین بیا بگذریم از این قضیه. دلم میخواد کار کنم. دارم دیوونه میشم باور نمیکنی. اینجا هوا کیپو گرفتست. حالو هوای برفی داره. اتاقم تاریک شده منم که کلا بالا سرم یه تخت دیگست کلا تو تاریکیم اما میخوام اگه بشه کتابمو دست بگیرم چون اینجوری اگه پیش بره میزنه به سرم. دلم میخواد فرانسوی بخونم. یا زبان که پنجشنبه امتحانشو داریم. یا دفتر استادمو شایدم یه مقاله. یا نگاهی به عکسها و دیدن چند عکاس اره همشو انجام میدم همینجوری خوابیده. چون بیکاری اذیتم میکنه دلم میخواد هااای های گریه کنم. خب کاری نمیشه کرد اتفاقی که افتاده دیگه افتاده. همین بهتره برم بع مامان بگم وسایلامو بیاره. میخوام شروع کنم. هرجوری که شده. هر چقدر که میشه.

 

خبر خوب یه رم پیدا کردم یوهووو

  • مائده