روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

2591 : مقالهٔ جدید : انتقال موضوع ، عکس ، واقع گرایی

مقاله تموم شد من موندمو منو یه عالمه چیز که تو ذهنمه. چقدر از این حس تموم شدن یه چیز خفن متنفرم این که دیگه ادامه نداره. و تموم شده. اما من هنوز هیجان زدم سعی کردم خودمو آروم کنم اما این کار احمقانه ای بزار سرخوشی همه وجودتو بگیره. فقط فرانسوی خوندمو این مقاله رو دوباره میخوام مقاله رو بخونمو همچنان فرانسویو بعدش زبان تکالیفم مونده و بعدشم باقی کارا تا هروقت که شد بیدار میمونم. چقدر کار دارم خدای من. دلم میخواد عکاسی کنم دلم میخواد برم بیرون و فقط عکس بگیرم بدون فکر به این که چی قراره باشه و چی قرار نیست باشه. آخر یروز دیوونه میشم شک نکن. تو این لحظه حس میکنم خوشبخت ترین آدم روی زمینم. بله بله فقط به خاطر یه مقاله که میتونم بخونمو ازش کلی چیز یاد بگیرم و کلی مسئله باشه که لازم بهشون فکر کنم. فقط خوندن نیست که تموم بشه و بگم اخیش خلاص شدم. میخونم و تموم نمیشه برام حتی وقتی مقاله تموم شده ادامه داره. دلم میخواست میشد مدام همچین حس هایی رو تجربه کنم. و بعضی وقتا با خوندن یسری متنها واقعا احساس میکنم توی ذوقم میخوره وقتی هیچ دریافتی نمیتونم ازشون داشته باشم. و این سخت میکنه کارو چون فقط باید بخونیش چون به نظرت نمیاد که چیزی یاد گرفته باشی یا چیزی داشته باشه که یاد بگیری. این مقاله برای من خط به خطش تداعی میکرد یسری چیزارو و ازش کلی چیز یاد گرفتم. بعضی وقتا میگم شاید همه نوشته ها اگه اینجوری بودن ما کتابخونا گرفتار جنون می شدیم. شاید باید نوشته هایی باشن که جز ملال چیز دیگه ای ندارن و انگار باعث میشن تعادل برقرار بشه. به هر حال بعد یه مدت دوباره این حسو تجربه کردم. دوباره میخونمش این بار شاید با قرار تر !اما همچنان با هیجان. اگه این دوتا بتونن با هم باشن. 

 

این مقاله نوشتهٔ فرشید آذرنگ ، حرفه عکاس ده هست. شاید باید راجع بهش توضیح بدم اما الان نمیتونم انجامش بدم. خب در مورد عکاسی و لزومیم نداره حتما عکاس باشی تا بخونیش. همونجور که لزومی نداره عکاس باشی تا درباره عکاسی سانتاگ رو بخونی. بعضی وقتا بهتره به افعالمون فکر کنیم. امروزه همه عکس میگیرن فرقی نداره از خودشون یا از جهان اطرافشون ولی اصلا فکری راجع بهش نمیکنن. و این خیلی بده. 

 

از اینجا میتونین مقاله رو دریافت کنین. 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی