روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

253 : معلم ادبیات !

هدایت هدایت هدایت

تازه دارم میشناسمش لعنتیو اما هنوز باید بگم در رتبه ی سوم قرار داره .رتبه ی بعد از کافکا . اما باید بگم ازش خوشمم میاد خیلیم خوشم میاد. البته نمیدونم دلیل این که سومین نفره شاید واسه اینه که قرعه ی سومین نفر بودن بهش خورده یعنی دیرتر اشنا شدم باهاش.اما خوندن این کتاب با این که اولش برام سخت بود اما الان جذاب شده و اصلا متوجه زمانی که براش میزارم نمیشم.

میدونی چی برام جذابه این که تو این کتاب (آشنایی با صادق هدایت / م.ف.فرزانه) در مورد ادبیات حرف میزنن در مورد نویسنده ها کتابها و خب من مثل یه شاگرد ابتدایی میمونم که با کوه این آدمها و کتابها مواجه شدم و نخوندمشون البته نه این که نشنیده باشم استاد از بعضیاشون کتاب معرفی کرده حرف زده شده اما من هنوز فرصت نکردم بخونم. اما جز اونا بازم هست که خب زیادم مطمئن نیستم از همش ترجمه شدش باشه ولی اسماشونو نوشتم تک به تک و وقتی نگاهشون میکنم باز حسرت میخورم که چرا باید الان بفهمم خوندن ادبیات چیه .ادبیات خوب و بد چیه.چرا تمام چیزایی که خوندم از بچگی انگار وقت تلف کردن بوده و هیچکس نبوده بهم یاد بده تا قبل استاد چی باید خوند چی نباید .اصلا کتاب خوب هست کتاب بد هم . نوسنده های بزرگ کیا هستن و... میتونستم تمام وقتایی که صرف هری پاتر کردم تو اون دوره سنی خیلی کتابای دیگه رو میخوندم در نتیجه رشد عقلیمم شاید با الان زمین تا آسمون فرق داشت. آه خدای من نمیدونم کتابای هری پاتر ،دارن شان ، نبرد شیاطین و ... چه گلی به سرم زدن واقعا نمیدونم.شاید کمی تخیلاتمو تقویت کردن. هرچند کل بچگی همشم از این کتابا نخوندم اما خب باز کتاب غول بزرگ مهربان ، هلو ی غول پیکر، یا 101 راه برای ذله کردن پدرو مادر ، سلام کسی اینجا نیست ؟ ،هابیت ،رازفال ورق، جودی ابوت، آن شرلی  و... اه عجیبه که اسماش یادم میاد تا قبل این باید زور میزدم فکر کنم چیا خوندم اما آیا خوندن اینها بهتر بود یا اگه این کتابهایی که نویسنده هاش جایگاهشون مشخصه.فکر نمیکنم برام فایده داشته بوده باشن. علنن تصور کتابخوانی داشتم. حالا من بدرک. به نظرت به بچه های الان یاد میدن که باید کتاب درست خوند. یادمه یه معلم ادبیات داشتم از ارتباطش با جن حرف میزد. یا یه دفعه میگفت موقع خوندن قرآن نا خودآگاه لباشو غنچه کرده جلو همه صدای ماچ کردن دراوورده. البته یادمه یه بار که روخونی میکردم ازم پرسید کتاب زیاد میخونی گفتم بله ولی دیگه چیزی نگفت به نظرتون عقلانی نبود اگه میپرسید چی میخونی؟ یا نه بگه از اینو اینو اینم بخون؟ چهار تا اسم معرفی کنه.نمیدونم ادم شاید نباید توقع داشته باشه.شاید باید اون موقع خودم شعورم بالا میبود برای پی گیری اینها.اما خب از کجا میفهمیدم . از کجا؟ البته باقی معلمهای ادبیاتمو یادم نیست اصلا واقعا میگم .همینم به خاطر این داستانایی که گفتم توذهنم مونده. ولی خب بازم من خوشبختم که تو این سنی که هستم فهمیدم میتونست هرگز باشه.

البته این روزا شاید پدرو مادرام مقصر باشن شده توصیه کنم به یکی دونفر البته فقط یک بار که بدم نیست فلانی کتاب بخونه کنار درسش. که من خودم خیلی پشیمونم زودتر شروع نکردم خیلی کمک میکنه به آدم و این داستانا... جوری گفتن درس داره انگار کتاب یه چیزی جدا از اینه که به سواد ربط داره . طرف کتاب بخونه انگار دیگه نمیتونه ادامه تحصیل بده.چی باید گفت آیا؟ احتمالا من نباید حرفی بزنم شاید نباید کلا میگفتم ...


جدا از تمام اینهایی که از هدایت یاد گرفتم چیزای دیگه ای هم هست. حرفایی که راجع به نویسنده ها میزنه یا  وقتی درمورد ترجمه کردن میگه.یا یسری نکته هایی که واسه نوشتن میگه یا چیزایی که شاید حتی اصلا ربطی به نویسندگیو کتابو این داستانا نداره.یا جاهایی که میره.حتی اسم مکانها. میتونم تجسمش کنم با این که مال اون دورست و ...


خیلی خستم خیلی خوابم میاد. فردا میخوام برم عکاسی امیدوارم بتونم تمرکز کنم .

شب بخیر