روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

2525 : خواب زیاد

امروز دیر بیدار شدم ساعت ۹. اشتباه کردم دیشب نباید تا یک بیدار میموندم. اشکالی نداره جبران میکنم تو کار کردنم. فردا دوباره زود بیدار میشم. دستمو سوزوندم اومدم چایی بذارم در کتری رفت کنار :((( خلاصه که هنوز هیچ کار نکردمو تازه میخوام شروع کنم. برم تا دیر نشده. یووهوووو 

 

اینجا یه بارون لطیفی میاد که نگو انگار که عید باشه هوا تمیز یه ذره خنک با بارون نگم برات. 

 

راستی مها قراره بره تهران استادش سخنرانی داره. دو شنبه میره چهار شنبه بر میگرده من گفتم باهاش نمیرم حوصله اتوبوس ندارم. اینه که چند شب تنهام یعنی دو شب فکر کن. برای اولین بار. کاش استاد منم اینجا بودا. حیف. ما دوتا خواهرم که شانس آوردیم دوتا استاد خوب زندگیمونو تغییر دادن. مها یکجور که اصلا رشته ای که میخواست بره تغییر کرد منم یک جور. برای همینم باشه احساس خوشبختی میکنم.

  • مائده