روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

2522 : مقالهٔ سکوت دیدن

 

سکوت دیدن ، ماینور وایت ، ترجمهٔ فرشید آذرنگ و سالومه منوچهری ،حرفه عکاس ۴

به کار گیری و کار دوربین ، ضرورتا برای آن است که عکاسی را در جهت آگاهی تشدید شده بکار گیرد. ( اما آگاهی تشدید شده یعنی چی؟ یعنی ما به درک بیشتری از جهان میرسیم و عکس مارو جای دیگه ای میبره؟)احتمالا هر کدام از ما چیزی ورای هنر و هم ورای آگاهی در نظر داریم.

 

من برای لذت کسانی مینویسم که این تجربیات را در خودشان بازخواهند شناخت.

 

پیش از کوشیدن به تجربهٔ عکس یا موضوعی که از آن عکاسی خواهم کرد ، طریق سکوت را بیابم. 

 

سرانجام دریافتم که ساکتی خود انگیخته برایم بهترین چیز بود این طریق به من امکان می دهد که تمامی اجزای پراکنده ام را بار دیگر گرد هم آورم. من حاضر می شوم گاهی فکر میکردم حول یک شبکه ی خورشیدی می گردم و دیگر اوقات نمیتوانستم هیچ ناحیه ی خاصی را بیابم. هر جا قرار می گرفتم ، یکباره حس می کردم قادرم تمام توجه ام را به عکسی که در دست دارم یا به موضوعی که از آن یک رو نوشت نقره ای تهیه میکنم معطوف کنم. (اجزای پراکنده. چیه یعنی. یعنی همه ی حواس و فکرش؟)

 

مگر اینکه من به واسطه ی کیفیت تمرکزم به سوژه هایم تقدس ببخشم. 

 

اینجوری فایده نداره من اگه بخوام بنویسم کل مقاله رو باید بگم:/ فقط میگم این مقاله شاید زیاد نباشه اما خیلی بیشتر از چیزی هست که نشون میده. و آدمو به فکر فرو میبره . وقتی میخونم دلم میخواد تجربه کنم دوباره حرفهاشو عکسی ببینم یا عکاسی کنم.