روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

2520 : حافظه

امروز کلاس زبان خوب بود فقط من یه مشکلی که دارم اینه که درجا یاد نمیگیرم باید جا بیفته بعد :/ یعنی حافظه کوتاه مدتم خیلی قوی نیست :/ مثلا یه جمله بگه بعد بگه همینو با یه کلمه دیگه بگین من قاطی میکنم جمله رو یادم میره. خب چیکار کنم. عوضش همچین بعدش یادم میمونه که خدا میدونه من اصلا کلمه هاشو حفظ نمیکنم سر کلاس گوش میدم بعد یه مدت دیگه مرور کنم یادم میمونه. :/ :دی واسه فرانسوی هم همینجوره هرچی میگذره من قدیمیا تو مغزم میمونه انگار جا میفته. از جمله استعدادهای درخشان. یادمه مدرسه هم که میرفتم ترم اول امتحانمو حتی اگه خوبم نمیدادم واسه ترم آخر مطالب ترم اولو بلد بودم. :/ 

خلاااصه که همینبعد با مها خرید کردیم اومدیم خونه املت خردیم الانم رو به ترکیدنیم. همه کارامم تقریبا از صبح کردم کتابمو باید بخونمو لغت بخونمو عکاس ببینم و بخونم راجع بهش همین. نمیدونم بخوابم نخوابم. احتمالا نمیخوابم ساعت چهار شد دیگه وقت ندارم. همین بریم کار کنیم. دلم میخواد دوباره حرفایی که عکاسا زدنو بخونم ازشون. خونه رو هم که مورچه برداشته. جارو هم زدما قبلش تو آشپز خونه بودن نمیدونم چرا ول نمیکنن مارو :/ 

 

  • مائده