روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

2463 : زبان

کتاب لذت متن ، نوشتهٔ رولان بارت ، ترجمهٔ پیام یزدانجو ، نشر مرکز

 

کسی ( نوعی «موسیو تست » وارونه ) را تصور کنید که همه ی حد و مرزها ، همه ی مرتبه ها ، همه ی انحصار ها را در وجود خود از بین می برد، اما نه از راه سازگار سازی که صرفا با تاراندن همان شبح فرتوت : تناقض منطقی ـ کسی که هر زبانی را با هر زبانی ، حتی آن زبان ها را که با هم مغایر محسوب می شوند ، در هم می امیزد؛ کسی که بی حرف و حدیثی مسئولیت هرگونه بی منطقی ، مسئولیت هرگونه نا سازی ، را بر عهده می گیرد. کسی که نادان نمایی سقراطی ( کشاندن همسخن خویش به خفت و خواری : تناقض با خود ) را به هیچ می گیرد و همین سان تروریسم منطقی را ( چه بسیارند آن ادله ی دادگاهی که بر استس روانشناسی انسجام[منطقی] عرضه می شوند!) چنین کسی جامعه ی مارا به سخره خواهد گرفت : دادگاه ، مدرسه، تیمارستان، گفت و شنود ـ او با این همه هیچ نسبتی نخواهد داشت: کیست که تناقض را بی شرمساری تاب آورد ؟ اما حال این ضد قهرمان به دنیا آمده : او همان خواننده ی متن است ، متنی که لذت خود را از آن می برد . این جا است که اسطوره ی کتاب مقدس معکوس می شود ، در هم ریختگی زبان ها دیگر یک مجازات نیست ، سوژه با هم خوانگی زبان هایی که در کنار هم کار میکنند به سرخوشی راه می برد. متن لذت بخش همان بابل کیفر دیده است.