روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

2431 : مهمونی

امشب مهمونیه و من خوشحالم که اینجام. هرچند که ممکن از دیدن بعضیا اصلا خوشحال نشم و اصلا دلم نمیخواد ببینمشون اما خب بهتره به نکته ی مثبتش فکر کنیم.  هیشکی هنوز نیومده. منم حاضر همه کارام کرده. کلی کار کردم امروز. یه ذره هم کتاب خوندم. میخواستم بیشتر وقت بذارم اما نشد مامان دست تنهابود. مهام البته بود. ولی دوتایی کمکش کردیم تعداد زیاد بود خب. خلاصه که امیدوارم شب خوبی باشه. 

هنوز کتابام نیومده کاش برام زودتر میفرستادن شاید خودم بهشون بگم فردا اگه میتونن بفرستن چون من و مها تا یکشنبه ظهر بیشتر نیستیم. :( مها دوشنبه کلاس داره دانشگاه منم که کلاس زبان. هیچ کارشم نکردم که فردا میشینم پاش. به نظرت بده پیام بدم و خواهش کنم برام زود تر بفرستن که من میرم رشت کتابا همراهم باشه؟ چون معلوم نی دیگه کی بریم تهران یا مامان اینا بیان شمال. بابا که سر کار میره مامانم که خونه باباحاجی باید بره. بابا بزرگم بیچاره با تمام آلزایمرش مهمونی مارو یادشه از صبح هی میگه کی میریم پس خونه اکرم که مامانم میشه. حالا به نظرت زشته پیام بدم؟ نمیدونم پیام میدم میگن اگه نتونن دیگه نه؟ فکر نکنم اشکال داشته باشه. برم پس پیام بدم. 

امیدوارم هیچوقت براتون پیش نیاد که از کسی بدتون بیاد و متنفر باشین و مجبور بشین ریختشو ببینین. 

  • مائده