روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

2375 : خونه تهران شهر من

من خیلی وقت رسیدم خونه خدایی هیچ جا شهر و خونه ی خود ادم نمیشه من حتی اگه رشت هم بمونم عادت نمیکنم. نه این که رشت بد باشه اتفاقا دوست دارم شهر های شمالی رو اما اینجا بزرگ شدم حتی اگه زیاد از خونه بیرون نرم. یه چیزی فرق میکنه چیزی که اگه کسیم از رشت بیاد تهران درکش میکنه. اینقدر خسته ام که نگو باید برم حموم ولی حسش نمیاد. وسایلامم باید جمع کنم. دو شنبه هم احتمالا برگردیم در نتیجه کل کارارو باید این مدت انجام بدیم.  خدا کنه بشه سه شنبه چون من دوشنبه وقت مشاورم دارم حتما دلم میخواد برم. نمیدونم با خودم کتاب چی ببرم چقدر ببرم چقدر میمونم ظاهرا یک ماه ولی خب معلوم نی بازم. کلی کار داریم.فعلا که هیچی معلوم نیست من اصلا فکر نمیکردم راهم کج بشه برم رشت بمونم. از یه طرف خوشحالم چون برای منم تجربه میشه از یه طرف نه چون به هرحال از حاشیه امنم میام بیرون که به نظرم درستشم این هست که این حاشیه امنو بشکنمو شجاعت به خرج بدم تا تجربه کنم. اره از پسش بر میام اونجوریم تنها نیستم. به هر حال مها هست. همین برم حموم خستگیم در بره ببینم چیا باید ببرم چیا باید بمونه. یه خورده هیچان زده ام. 

 

راستی یکی از بچه ها شنبه پایان نامه داره دوستام میرن به منم گفتن نمیدونم میرسم یا نه دوست دارم ببینمشون باید دید چی پیش میاد. باید خریدم کنم کانون زبانم برم نامه انتقالیمو بگیرم. این که اونجا میتونم زبانم برم خوشحالم. 

  • مائده

نظرات  (۱)

تغییر تصمیم در عرض چند خط نوشتن، از حموم نرفتن و آخرش رفتنو دوس داشتم :))

پاسخ:
:)))