روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

2370 : رشت

من همین الان تونستم به نت دوباره وصل بشم. هنوز نرسیده بودییم که باتری گوشی مها تموم شذ. باورت نمیشه ما تازه ساعت پنج یه جارو دیدا کردیم ۱۲-۱ رسیدیم رشت. مگه یه جای درست حسابی پیدا میشد. اول رفتیم دم دانشگاه مها سوال داشت بعد امار خونه ها رو گرفتیم که پیدا نکردیم دوست بابام تازه پنجشنبه میرسه اون گفته آشنا داره و فکر کنم ما تا پنجشنبه اینجاییم. خونه ایم که گرفتیم اصلا بگو یه ذره به نت وصل بشه. من که خودم گوشیم یه طرفه شده نت ندارم باید به نت مها وصل بشم. در نتیجه که هیچی. دیگه این که کلی عکس گرفتم درسته که جایی جز فضای مجازی نیست که بتونم نمایش بدم اما خب مگه ادم باید کاری که علاقه داررو به خاطر این چیزا ول کنه منم یروز میرم سرکار و کار میکنم قول میدم البته اول درسمو میخونم. راستی هنوز مها دو دله که من بیام باهاش رشت یا نه. منم فردا ثبت نام کلاس زبانم هست چیکار کنم نمیدونم همه چی بستگی داره که چه تصمیمی بگیره. الان داریم میریم دریارو ببینیم دیگه رسیدیم خونه هممون افتادیم زمین البته اول نهار خوردیم :/ دیگه این که همین سعی کردم جموجور همه چیو تعریف کنم. خدا کنه برای مها خونه مناسب پیدا بشه. ادم وقتی انجام میده کارارو و دنبالشونو میگیره تازه میفهمه چقدر جدی و سخته. این یه چالش برای هممون. همین من برم دیکه. کلی ذوق دارم دوباره دریارو میبینم. راستی امروز جز عکاسی هیچکار نکردم. اما خود عکاسی خودش کلی برام هوورااا.

  • مائده

نظرات  (۱)

عکساتو نمی ذاری؟!

امیدوارم خوش بگذره

پاسخ:
الان لپ تاپ ندارم متاسفانه وگرنه چند تاشو میذاشتم. مرسی عزیزم.