روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

2363 : دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای میخواند...

درونم میگه جاشو غصب کردی. جای خالیش رو برای خودت پر کردی،  فقط برای این که احساس نکنی ، که فراموش کنی قراره بره. قراره بره و تو مدام درونت میگی اتفاقی قرار نیست بیفته. سعی میکنی فرار کنی.فرار ، فرار از حقیقت. میزشو برداشتی حتی قبل این که بره. نمیخوای باور کنی که دلت تنگ میشه. باور نمیکنی. باور نمیکنی و خودتو خوشحال نشون میدی. خوشحال که یعنی از رفتنت دلتنگ نمیشم. یا دلتنگی قرار نیست مانع رفتن تو بشه. تشویقشم میکنیو میگی یه زندگی جدید در انتظارتِ. یه زندگی بدون حاشیه. یه زندگی مستقل. اما از روی بدی نیست این حرفا. خودت دلت میخواد همچین چیزی رو تجربه کنی. تجربه کنی و دلت میخواد تجربه کنه بدون تو. چون با تو دیگه اون تجربه ای که باید نیست. دلت نمیخواد بره اما نمیخوای بهش بگی. بهش بگی که دلتنگ میشی. واسه همین جاشو غصب کردی تا بره و تو دلتنگ نشی. اما همه ی این حرفها دروغه. تو دلتنگ میشی و جاش برای مدت طولانی کنارت خالی میمونه و هیچوقت و با هیچ چیز پر نمیشه. دلت خیلی تنگ میشه حتی الان ، قبل از رفتنش. اون برات هدیه میخره و مدام یادگاریای جدید بهت میده. بهت هدیه میده تا فراموش نکنی که به یادتِ و تو به یادش بمونیو فراموشش نکنی...  

 

 

مها امشب یه قاب جدید برای گوشیم خرید. خیلی قشنگِ. ^___^ 

 

 

  • مائده