روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

2362 : کنج دنج جدید

امروز بر عکس ظاهرش روز شلوغی بود. اشتباه کردم دیر بیدار شدم همینجوری وقتو هدر دادم. اما گذشت دیگه. کمک مها کردم نهار درست کردم بعد رفتم بیرون اومدم کنج دنج جدیدمو چیدم یعنی اتاقو مرتب کردم یسریاش وسایل من بود که ولو بود. هنوز جارو نکردم بابا خوابه. الان میخوام بشینم کتابمو بخونم مهام رفته بیرون دوستشو ببینه مامانم خونه باباحاجی بابا هم که خوابه. خودممو تو. امروز ۲۲ امه باورم نمیشه چقدر زود گذشت من هیچکار نکردم شهریور :/ داره تموم میشه حتی جز کتابم کاری نکردم. دیگه زیادی خیلی خیلی زیاد بهم خوش گذشته . به خاطرش واقعا متاسفم تقصیر خودمه نه بقیه باید میفهمیدم که وقت نیست و یادم میموند که چقدر کار دارم. امیدوارم بتونم جبران کنم. این بود مائده میگفتی میخوام استادمو خوشحال کنم؟ گند زدی که. ادعا هم داری بشین سر کارت بچه. برم به کارم برسم. میخوای عکس کنج دنج جدیدمو ببینی ؟؟؟ ایناهااااش تینجا جای منه: هنوز جمع نیست چراغ مطالعهامم یادم رفت بذارم  بابا هم بیدار شد شاید جارو کنم اتاقو راحت شم  شایدم نه اره بعد رفتن مها جارو میکنم  . اقا یوسفم هست تو عکس و مجبور شدم یه عکسو برگردونم معلوم نشه . همین

 

  • مائده