روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

2342 : دلم میخواد ...

صبح ساعت فکر کنم شش بود بیدار شدم اما خوابیدم :( بعدش هشت بیدار شدم اما کار نکردم تااااا ساعت ده. دستم نمیرفت اصلا حالا الان نشستم کلمه های درس هشتو در میارم جمله هاشم نوشته مها برا خودم مینویسمو تکرار میکنم. نمیدونم به همه کارام میرسم یا نه ولی زبان اولویت اولمه امروز بعدشم کتاب. حرف دیگه ای ندارم فعلا یه خورده کرختم اما سعیمو کردم بشینم پای کارم. نمیدونم چه مرگمه اصلا یجوری. اسمون صاف صاف. بدون ابر. دوست ندارم این هوارو. هوام خنک حداقل اینجایی که من هستم. حالو هوای روزای آخر اسفندو دارم. دلم میخواد بهتر بشم. اما چطوری میشه دوباره کار کرد وقنی یه مدت نمیدونی ایرادات چیه. یعنی میدونی روشونم کار کردی ولی کم آوردی. بیخیال دوباره پا میشم. آستینامو میزنم بالا و شروع میکنم. باید از دیروز ادم بهتری باشم. از دیروز از پارسال از ده سال گذشته و... اینا فقط حرف نیست. اینا دغدغه ی منن. تغییر دادن خودم بهتر شدنم. توی همه چی. دلم میخواد تازه بشم. دلم میخواد خودمو که میبینم بگم دمت گرم مائده. دلم میخواد کسایی که تحقیرم کردن روشون کم بشه. چه اشکالی داره. همه ی ما ادمایی دورمون بودن که خوردمون کرده باشنو از بالا نگاهمون کرده باشن. از این نگاه از بالا از این دست بالا گرفتن خودم متنفرم. دلم نمیخواد اینجوری باشم. و سعیمم میکنم. دلم میخواد تو این تغییراتی که میکنم ادمای دورمم عوض کنم. هرچند که کمن اما همونام دلم میخواد مزخرفاشونو کنار بزارم. مزخرف برای من و نه دیگران اونا حتما شخصیت خوبی دارن اما نه در مورد من. این نگاه از بالاست؟ اشتباه میکنی. اونا اول شروع کردن نه من. خودشونم میدونن که آزارم دادن. چرا باید کسایی که به خودشون اجازه میدن هر حرفی رو بهت بزنن تو زندگیت نگه داری؟ هر توهیینی میخوان بکنن اما بازم بمونن پیشت؟ من نمیتونم این ادمارو نگه دارم تو دایره ی زندگیم حتی اگه تنها بشم. من به ادمها احترام میذارم و توقع رفتار درست رو هم دارم.  بگذریم از این حرفا. دلم تازه شدن میخواد. رشد کردن بهتر شدن. بدم پیش نمیرم اونروز یکی از همکلاسیام میگفت تو زبان از اول خیلی بهتر شدم. خب من خوشحال شدم از این که بهتر شدنم مشخصه. بار اول که رفتم پای تخته حتی نمیتونستم سوالارو جواب بدم. دلم میخواد تو عکاسیم بهتر بشم باید کار کنم. دلیل نمیشه چون یه مجموعه ام خوب شده بقیه مجموعه هامم خود بخود خوب بشه این حرف استادم بود بهم پس باید براش تلاش کنم. شاید یکی از مجموعه های نصفه امو کار کنم ببینم چی میشه باید فکر کنم.  کنکورم که جای خود دلم میخواد از فلسفه خیلی چیزا یاد بگیرم از ادم حسابیا. از کسایی که عمرشونو گذاشتن. دلم میخواد زندگیم بشن اینها. عکاسی فلسفه ادبیات. یعنی میشه؟ دلم میخواد وقتی پیر میشم بتونم بشینم کتاب بخونمو همچنان یه کاری داشته باشم برای انجام دادن نه این که هیچ کاریی نکنم. دلم میخواد کمک کنم بقیه هم بفهمن یادبگیرن تلاش کنم. دلم میخواد همونجوری که خودم فهمیدم راهو به بقیه هم نشون بدم. دلم خیلی چیزا میخواد اما شاید گفتنشون بدرد نخوره. کاش یروزی همشون اتفاق بیفتن. 

همایون شجریان قراره کنسرت بذاره با مها احتمالا میریم. کلی خوشحال براش. خدا کنه بشه. باید پولامو جمع کنم. 

  • مائده