روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

2326 : اتمام یک کتاب خوب ...

دربارهٔ عکاسی ـ مجموعه جستارها ، نقد ها و یادداشت هاـ نوشتهٔ والتر بنیامین، ترجمهٔ آیدین رحیمی پور آزاد ، نشر حرفه نویسنده

 

در میان تمام شهر ها هیچ شهری به اندازه ی پاریس پیوندی مأنوس با کتاب ندارد. 

پاریس سالن کتابخانه ای عظیم و بیکرانی است که رود سن از میانش جریان دارد . 

 

 

یعنی میشه من یروز پاریس رو ببینم و زبان فرانسه ام خوب باشه؟

 

خب این کتابم تموم شد. نمیخواستم به این زودی تموم شه نمیدونم چی شد که اینقدر زود خوندمش. منو غرق خودش کرد. خیلی براش ذوق داشتم ذوق داشتنمم بی مورد نبود. از این کتابایی بود که یه بار خوندنش فایده نداره حتی با این که مقاله ی اثر هنری در عصر بازتولید پذیری تکنیکی و نوشته ی سونتاگ در آخرش رو خونده بودم برام تکراری نبود. دلم میخواست کلی از تیکه هاشو بنویسم اینجا اما هم گوشیم شارژ نداشت و هم میخواستم بی وقت گذروندنی بخونمش. یه خورده خود خواه شدم میدونم دیگه تکرار نمیشه. سری بعد که خوندمش حتما مفصل تر ازش مینویسمو بخش هایی ازشو میذارم. 

الان حس دلتنگی یه کتابو بعد خوندنش دارم. دلم میخواست بیشتر بدونم. بگذریم حالا چیکار کنم ؟ کتاب جدید بارت فوکو آلتوسر فقط بخش بارتشو میخونم. خوبه؟ خوابم نمیاد. فردا احتمالا کلا زبان کار میکنم. البته باید دید چجوری هست وضعیتم تکالیفمو که کامل انجام دادم. کانورسیشن هم که حفظم. فقط جمله ساختن میمونه. کاش پای تخته قاطی نکنم.