روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

2296 : مقاله : یادداشت های یک خوابگرد

 

نوشتهٔ فرشید آذرنگ ، حرفه هنرمند ۱۱ 

از اینجا فکر میکنم بتونین داشته باشینش.

 

اولین بار این مقاله رو مرداد ۹۶ خوندم. ببینیم الان برام چجوری هست. من میگم آدم کم بخونه اما درست بخونه. منظورم اینه هر مقاله ای ارزش خوندن نداره بهتره مقاله های خوبو چند بار خوند. سخن بزرگان مائده :دی

 

علامت انسان رشد نیافته این است که میخواهد بزرگوارانه در راه یک هدف جان بسپارد و حال آنکه علامت انسان رشد یافته این است که میخواهد در راه یک هدف به فروتنی زندگی کند. «ناطور دشت»

فقدان آدمهای بزرگ ، نبود جانهای آزاده ، جانکاهی معاشرت های روزمره و عدم صحت در امور عادی ، همگی خاستگاه واحدی دارند : در حال حاضر هر کاری میکنیم ، اشتباه است  وضعیت کنونی ما ، تجربه ی ملال را ناگریز میکند، ملال ذات شرایط ماست ...

باید سرخوشانه به دنبال ملال بود و به آن اصالت داد . و اتفاقا تعهد یعنی ملال. 

 

معضل اصلی جامعه ی هنر ما نیز همین عطش ِ آفرینشِ چیزِ نو و در نتیجه ایجاد توهم وجود سوپرستار در جامعه است که فقط سعی میکند در عین بی بضاعتی ( بی بضاعتی سوپرستار مذکور و قدرت تحلیل و ارزیابی و گزینش جامعه فرهنگی ) ، آنهارا صرفا نمایش دهد. همین حسرت چیز نو و یکسر متفاوت ، موجب طرد تاریخ و سنت ، مقیاسی برای تشخیص و آفرینش امر نو وجود نخواهد داشت. 

 

فکر کنم اینجوری پیش برم باید کلا مقاله رو بنویسم:/ 

 

خوانش رمان( اثر هنری) متکی به / بخشی از خوانش جهان است. 

 

من حالم بد شد یه چیزایی آوار شد روم. باید دوباره بخونمش و بفهمم اشتباهاتم چیه. و خودمو اصلاح کنم. واسههمین دیگه چیزی ننوشتم. 

 

تفسیر بخشی از رخداد اثر هنری است. طبق این نظر درک اثر یعنی شرکت در رخداد اثر. اثر هنری در خلوت و تنهایی خودش  و در غیاب فرد روبرویش ، شی است و تنها هنگام روبرویی با فرد و سوژه به رخداد تبدیل میشود.