روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

کتاب از آ به خ ، نوشتهٔ جان برجر ، ترجمهٔ ندا احمدی ، نشر حرفه نویسنده. 


توانایی اش در قانع کردن مردم برای صادق بودن با خودشان بود. چون اگر مردم با خودشان صادق باشند به خودشان اجازه ی غافلگیر شدن می دهند و این یکی از تاکتیک های خیلی مفید مبارزه است. دروغ هایی که به خودمان میگوییم باعث میشوند تکراری شویم. 


این چیزهای کوچک است که میترساندمان. چیزهای بزرگ‌که حتی کشنده ترند فقط باعث می شوند قوی تر شویم.


پیروزی توهمی بیش نیست؛ و مبارزه تمام نشدنی است. علاوه بر این آگاهی تنها راهی است که می توان با آن قدر هدیه ی گران بهای زندگی را دانست. 


یه جاهایی از کتابو دلم میخواد هاااای هاااای گریه کنم. نه که چیز خاصی باشه خیلی سادست همین سادگیش باعث میشه ادم باهاش حال کنه. بگذریم. احساس میکنم یسری حسا تازه میشه. بیخیال. گفته بودم بهت که قراره با مهسا و ساجده بریم بیرون. خب یه کافه قرار گذاشتیم. من تا حالا نرفتم این کافه. اسمش دو ر میز کافه است. چه اسمایی میذارنا جالبه. الانم از حموم اومدم الان که نه نیم ساعت پیش باید برم موهامو خشک کنم وز نکنه هرچند که طبق معمول بی فایده است دوباره تو این گرما داستان از نو. بایذ بلیطای کنسرتو هم پیرینت بگیرم. یه خورده زودتر میرم با مهسا ساعت هفت فردوسی قرار دارم. 

 

  • مائده

کیهان کلهر