روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

2059 : کتاب جدید : تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس

نوشتهٔ دکتر محمد ایلخانی ، نشر سَمْت


من دوباره افتادم رو دندهٔ خواب. همش خمیازه. بزور خودمو نگه داشتم. هنوزم کتابمو شروع نکردم احتمالا کارای عقب افتادم رو انجام بدم و بعدش کتابو شروع کنم. یه بنده خداییم اولش نوشته فلسفه خودش مطلوب نیست. هنرش فقط اینه که مطالبو با برهان به مغزتون برسونین تنها هنرش همینه :/ یعنی چرت تر از اینم داریم؟ اونم اول کتاب درسی دانشجوهای کارشناسی فلسفه؟ زبونم قاصره. اگه تو دانشگاه هم تصور همین باشه من نمیرم. 

خب دیگه این که دوباره خوابیدم نهار خوردم :/ واقعا نمیدونم چرا باید دوباره بیفتم رو دنده خواب. کاش فقط امروز باشه فردا خوب بشم.