روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

198 : نگاه کن

"۱"

سالِ بد

سالِ باد

سالِ اشک

سالِ شک.

سالِ روزهای دراز و استقامت‌های کم

سالی که غرور گدایی کرد.

سالِ پست

سالِ درد

سالِ عزا

سالِ اشکِ پوری

سالِ خونِ مرتضا

سالِ کبیسه

 

" ۲ "

زندگی دام نیست

عشق دام نیست

حتا مرگ دام نیست

چرا که یارانِ گمشده آزادند

آزاد و پاک

  

" ۳ "


من عشقم را در سالِ بد یافتم

که می‌گوید «مأیوس نباش»؟ ــ

من امیدم را در یأس یافتم

مهتابم را در شب

عشقم را در سالِ بد یافتم

و هنگامی که داشتم خاکستر می‌شدم

گُر گرفتم.

 

زندگی با من کینه داشت

من به زندگی لبخند زدم،

خاک با من دشمن بود

من بر خاک خفتم،

چرا که زندگی، سیاهی نیست

چرا که خاک، خوب است.

 

من بد بودم اما بدی نبودم

از بدی گریختم

و دنیا مرا نفرین کرد

و سالِ بد دررسید:

سالِ اشکِ پوری، سالِ خونِ مرتضا

سالِ تاریکی.

و من ستاره‌ام را یافتم من خوبی را یافتم

به خوبی رسیدم

و شکوفه کردم.

 

تو خوبی

و این همه‌ی اعتراف‌هاست.

من راست گفته‌ام و گریسته‌ام

و این بار راست می‌گویم تا بخندم

زیرا آخرین اشکِ من نخستین لبخندم بود.

 

 

" ۴ "

 

تو خوبی

و من بدی نبودم.

تو را شناختم تو را یافتم تو را دریافتم و همه‌ی حرف‌هایم شعر شد سبک شد.

عقده‌هایم شعر شد سنگینی‌ها همه شعر شد

بدی شعر شد سنگ شعر شد علف شعر شد دشمنی شعر شد

همه شعرها خوبی شد

آسمان نغمه‌اش را خواند مرغ نغمه‌اش را خواند آب نغمه‌اش را خواند

به تو گفتم: «گنجشکِ کوچکِ من باش

تا در بهارِ تو من درختی پُرشکوفه شوم

و برف آب شد شکوفه رقصید آفتاب درآمد.

من به خوبی‌ها نگاه کردم و عوض شدم

من به خوبی‌ها نگاه کردم

چرا که تو خوبی و این همه‌ی اقرارهاست، بزرگ‌ترین اقرارهاست. ــ

من به اقرارهایم نگاه کردم

سالِ بد رفت و من زنده شدم

تو لبخند زدی و من برخاستم.

 

 

" ۵ "

دلم می‌خواهد خوب باشم

دلم می‌خواهد تو باشم و برای همین راست می‌گویم

 

نگاه کن:

با من بمان!

 

احمد شاملو ۱۳۳۴



دلم نیومد کامل نزارمش.چقدر خوب بود نه؟ شاملو شاملو  ...میخواستم خودم بنویسم نشد یعنی شد اما یجوری بود ولش کردم .پاکش کردم...

 نمیدونم چی بگم.چجوری بگم.نباید هر حرفی زد این روزا وسواس گرفتم رو این موضوع.

امروز سر کلاس یاد جلسه اولی که عکس بردیم سر کلاس افتادم. اولین بار که عکس چیدم روی میزو حرف زدم و بچه ها حرف زدن...
تصاویر توی ذهنمِ دونه به دونه . یسری چیزا رو بعد گذشت زمان میفهمی .
 

اه فردا کلاس ساعت هفتو نیم دارم بدتر از این چیزی داریم؟ حوصله صبح زود پاشدن ندارم .هر فعه دیر میزسم نمیدونم چرا فرقیم نداره 4 صبح پاشم یا 7 :| فردا راس 7 نیم اونجام :) 

  • مائده