روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1953 : کتاب جدید : سه استاد سخن

بالزاک ، دیکنز ، داستایفسکی ، نوشتهٔ اشتفان تسوایگ ، ترجمهٔ محمد علی کریمی ، نشر نی 


خب راستش چیز زیادی از این کتاب نمیدونم و نویسنده اش رو هم نمیشناسم جز این که فکر کنم تو همین کتاب قبلی که خوندم البته مطمئن نیستم همین بوده باشه چون تزوایگ فکر کنم نوشته بود خوندم نویسنده ی بزرگی بوده. فکر کنم اشتباه گرفتمش به هر حال راجع به بالزاک و داستایفسکی و دیکنز نوشته. بخونم ببینم چی میگه. مها میگه چرا کتابای مربوط به فلسفه رو نمیخونی. خب شاید راست. میگه الان سال مهمیه من باید از همین حالا شروع کنم. اما دیوونه میشم نمیشم دلم میخواد این یه ماهو پر کار باشم و خب از عید شروع کنم بدم نیست ادم به خودش نفس بده هر از گاهی نه؟ شایدم بهانه است فقط دوست دارم انجامش بدم. بعد از اینا میرم سراغ کتابای مرتبط تر با فلسفه. هنوز منابعی نخریدم جز همون سیر حکمت در اروپا اما کتابای دیگه ای دارم. یعنی باید فقط منابع رو بخونم؟ نمیدونم. من اصلا بلد نیستم کنکوری بخونم:/ نمیدونم چیکار کنم:( استرس میگیرم یه ذره وقتی بهش فکر میکنم. بیخیال فقط باید انجامش میدم یا میشه یا نمیشه دیگه برای من که خوبه کلی کتاب میخونم. بگذریم میرم کتابو شروع کنم.