روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1857 : ده روز دیگه زمستونه

فصل راسل و فرگه هم تموم شد. فقط یه فصل ویتگنشتاین مونده که مطمئن نیستم امشب بخونمش. هرچند میشه تمومش کنما ولی حالا ببینم چی میشه. بعدش مقالهٔ اشباح اگلستون رو میخونم دوباره. الان زبانو کارای دیگم مونده از صبح فقط کتاب خوندم. اگه بتونم. رگ گردنم گرفته خیلی درد میکنه نمیتونم گردنمو بچرخونم به راست بدون درد. یه چیزی میگم یه چیزی میشنوی داستانی دارم. حالا نمیدونم براچی اینجوری شده. ولی خیلی درد میکنه. بیخیال یه خورده استراحت کنم میرم کارامو میکنم. رو میز مهام بدک نیست عادت کردم تنوع لازم بودم. اگه بتونم برم امشبم پیاده روی مثل دیشب اینقدرم هوا سرد شده قشنگ عین زمستون خیلی حال‌میده من عاشق هوای سردم. 

  • مائده

نظرات  (۱)

  • پریسا سادات ..
  • البته ده روز دیگه شروع امتحانات ترمه:|
    پاسخ:
    دو سالی هست این داستانو نگذروندم یادم رفته از این دید بگم.