روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1852 : خوابالودگی

من امروز فقط خوابیدم. صبح پاشدم رفتم آزمایش بعد از قرنی دوباره آزماش ادرارم دادم :/ سقم سیاست همین چند وقت پیش گفتم نرفتم دیگه ازمایش بدم :/ بعدش رفتم عکسمو گرفتم سه در چهار برای ثبت نام عکس نداشتم اسکن کنم که اینم شبیه همه هست جز خودم :دی بعدش اومدم خونه نه اینطورا بود بیهوش شدم تا یک. یک بیدارم کردن نهار بهورم خوردم دوباره بیهوش شدم تا الان انگار کوه کندم. هنوزم خوابم میاد :/ تازه همت کنم بیهوش نشم الان میخوام نیچه رو شروع کنم. اینقدر خوابم میاد که نمیدونم بیدار میمونمو میفهمم یا نه. خلاصه که همین. اینم از امروزم کاش برم دکتر یه راهی برای خوابیدنو خستگیم باشه هرچند از دفعه قبل بهتر شدم مثلا :/ ولی هنوز خستم و خواب آلود. 

  • مائده