روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1846 : هدف...

ماجرا از این قراره که هدفم پررنگ تر شده. در واقع شکل گرفته. یه خورده اولش ترسیدم. که یعنی من میتونم؟ هیجانی که کل وجودتو میگیره. واسه همین ترجیه میدادم جایی نگمش که اگه نشد ضایع نشم اما الان به نشدن فکر نمیکنم. حتی اگه نشه هم برام مهم نیست در هر صورت برد با منه. بزار ببگم بهت چه تصمیمی دارم. میخوام فلسفه بخونم. ارشد. هرچند دانشگاه مهم نیست ولی منو تو موقعیتی قرار میده که با آدمایی روبرو بشم شاید مثل خودم یا چیزایی یاد بگیرم که وقتی تنها مطالعه میکنم بهشون نرسم. هرچند دیدم کسایی که فلسفه خوندن و هیچ نکته متفاوتی نداشتن. نمیخوام مثل این دسته بشم که مطالعاتشون هیچ بینش جدیدی بهشون نداده. هیچ دریافتی انگار نداشتن. من برا خودم تا همین الانم ثابت کردم که مطالعه میکنم. چیزی که دوست دارم و لذت میبرم. میخوام وارد یه تجربه بزرگ تر بشم. و براش تلاش کنم. امسال که فکر نمیکنم قبول بشم هرچند که خیلی مهم نیست شاید امتحانی برم آزمونشو بدم اما هدف اصلی برای سال بعدش هست. باید مطالعه ام هدف دار تر باشه. میدونی که من آدم کنکوری خوندن نیستم میخونم که یاد بگیرم نه این که بخونم که قبول بشم. امیدوارم که بشه و به نتیجه برسه. میدونم راه سختی رو انتخاب کردم. باید واقعا براش تلاش کنم خودمو به حدی برسونم که توقع میره. نباید بترسم. یا میشه یا بالاخره میشه:دی هرچند که همه زندگی این نیست ولی دلم میخواد امتحانش کنم. کاش من براش ساخته شده باشم. قدم به قدم. بریم که از این به بعد رو داشته باشیم.  باید رو خودم کار کنم.  خیلی کار دارم باید خودمو بسازم. 

  • مائده

نظرات  (۳)

  • نگار جهانشاهی
  • خوب و قشنگ
  • ❤️ علی خوش شانس ❤️ ۷۴📆
  • خب پس فک کنم خوب شد که من پیدام شد ، من یه ادعا میکنم و بحث شروع میشه، 
    من اصطلاحات تخصصی فلسفه رو بلد نیستم ولی فک میکنم بتونم حرفاتونو برای خودم ترجمه کنم . همینطور برعکسش تا حدودی خواهم توانست حرفای خودم رو به زبون فلسفه بگم.
    اینجا من یه ادعا میکنم آخر فلسفه ام😁 امتحانم کن...

    حالا جدای از بحث ، الان ینی تو ورودی ۹۴ کارشناسی بودی؟ یا ۹۳؟ رشته چی؟ چی شد به ارشد فلسفه علاقه مند شدی؟
    به عنوان یک دوست باید هر چه به نظرم درست میاد رو بگم، هر چند شاید اون موضوع واقعا اون طور که من میبینم نباشه. تصمیم گیرنده شما هستی.
    فکر میکنم هر ادمی که درس میخونه یه گوشه چشمی به کار اینده و پول در اوردن از راه درسی که خونده داره. اگه دیدگاهت این هست که فلسفه نخون.
    علاوه بر این، بعنوان کسی که مقاطع بالاتر رو رفته، ارشد سوادی به ادم اضافه نمیکنه، اگه هدفت یاد گرفتن هست لیسانس بهترین مقطع هست.
    و در اخر اگه دلت پول میخواد، لیسانس حساب داری و حقوق عالی هستن
    موفق باشی
    پاسخ:
    راستش من از اون آدمایی نیستم که پول برام اولویت باشه. برعکس خیلیا نمیتونم شغلیرو تحمل کنم پر از پول ولی بدون خیچ علاقه ای اما میتونم چیزی رو انجام بدم بدون پول اما عمرمو براش بزارم و به نظرم ارزشش خیلی بیشتره. و این که ارشدو ترجیه میدم چون به نظرم ادم تو دانشگاه خیلی نباید حساب کنه مهم خود آدم. اما اینم یه مقطع محسوب میشه و میگذره. اما دلم میخواد تجربه اش کنم. تصور این که حسابداری و حقوق بخونم وحشتناک. خیلی وحشتناک احتمالا باید ادم دیگه ای بشم تا برم این رشته ها.