روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1842 : بخش‌هایی از کتاب: از اعماق


از اعماق ، نوشتهٔ اسکار وایلد، ترجمهٔ مریم امینی ، نشر مرکز


اندوه هم چنان که برترین احساسی است که در قابلیت انسان است ، نمونهٔ بارز و ملاک هر هنر بزرگی نیز هست. چیزی که هنرمند همواره جستجو میکند ، وجهی از وجود است که در آن روح و جسم ، یگانه و تفکیک ناپذیرند، که در آن ظاهر بیانگر باطن است ، که در آن شکل نمایان می شود. 


ما در ابدیت می اندیشیم اما به آهستگی درون زمان حرکت میکنیم. 


هولناک ترین ویژگی طغیان این نیست که دل را میشکند ـ دل ها برای شکسته شدن است که به وجود می آیند ـ بلکه آن استکهدل را سنگ می کند. 


هیچ چیز در انسان بی نظیر تر از فعلی نیست که متعلق به خود او باشد. 


میدانست که در روح فردی که نمی داند همواره جایی برای یک فکر درخشان وجود دارد. 


آدم های مکانیکی تر که زندگی در نظرشان نوعی سوداگری زیرکانه ی متکی بر محاسبه ی دقیق امکانات است ، همواره مقصدشان را میشناسند ، و به همانجا هم میرسند ... کسی که میخواهد چیزی باشد جدای از خودش... این مجازات اوست. آنهایی که طالب نقابند می باید که آن را بر چهره داشته باشند. 

آنهایی که فقط در طلب خودشناسی اند هرگز نمیدانند به کجا می روند. نمیتوانند که بدانند. 


تبدیل شدن به انسانی عمیق تر امتیاز آنهایی است که رنج کشیده اند. 


باید به مراتب بیش از هر زمان دیگری فرد گرا باشم. باید بیشتر از همیشه از وجود خودم دریافت کنم و کمتر از همیشه از مردم طلب کنم. 


بی فرهنگ کسی است که قدرت های مکانیکی کور ، دست و پا گیر و ثقیل نظام اجتماعی را تایید و حمایت میکند و در مواجهه با نیروی پویا چه در انسان باشد چه در یک جنبش ان را به رسمیت نمیشناسد. 


حقیقت به راستی امری است که چیزی دردناک تر از شنیدنش و چیزی دردناک تر از بر زبان آوردنش وجود ندارد. 


مجبور شدن به دروغگویی بسیار سخت تر است. 


رازها همواره کوچک تر از تجلیات خود هستند. 


تو در مقطعی از زندگی بودی که نهایتا وقت بذر پاشیدن است و من در مقطعی از زندگی بودم که دست کم وقت درو کردن است.  


از گذشته نترس . چنانچه مردم بگویند جبران ناپذیر است ، باور نکن.

آنچه پیش رویم قرار دارد گذشتهٔ من است . باید خودم را وادارم تا به چشم دیگری به آن نگاه کنم ، کاری کنم مردم با نگاهی دیگر به آن بنگرند، کاری کنم که خداوند با نگاهی دیگر به آن نظر کن. این کار را نمیتوانم با انکار آن، تحقیر یا ستایش آن یا بی اعتنایی نسبت به آن انجام دهم. این کار فقط با پذیرش کامل گذشته ام به عنوان بخشی نا گریز از تکامل زندگی و شخصیتم امکان پذیر است. با سر فرود آوردن در برابر تک تک رنج هایی که کشیده ام .