روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1841 : اتمام کتاب : از اعماق

کتاب از اعماق تموم شد. من همینجور که میخوندم علامت میزدم که بنویسم الان نگاه کردم دیدم اوه چه قدر شد. میشه از اسکار وایلد غیر مستقیم اخلاق یاد گرفت! ام چجوری بگمش حالا اینو که یعنی چی؟نمیدونم. اما خیلی چیزا یاد گرفتم کتابش البته اینجوری نیستا غیر مستقیم آدمو درگیر میکنه یعنی من از دیدگاه سوم شخص میخونم و اتفاقا هم وایلد هم دوستش مورد قضاوتم قرار گرفتن. به هیچ عنوان نه دلم میخواد جای داگلاس باشم نه دلم میخواد کسی مثل اون دورم باشه :/ تا فردا توی چند تا پست اگه حال داشتم قسمتهایی از کتابو میذارم. نه قول میدم بزارم که این کتابی که دوست دارم کامل توی ارشیوم بره.


از اعماق ، نوشتهٔ اسکار وایلد، ترجمهٔ مریم امینی ، نشر مرکز


انکار تجارب شخصی در حکم متوقف ساختن رشد شخص است. کسی که تجارب شخصی اش را حاشا می کند ، دروغ را به زندگیش وارد میکند. مثل این است که روح را انکار کرده باشد. چرا که درست همان گونه که جسم انواع چیزها را ، از چیز های پست و ناپاک گرفته تا آنهایی که توسط کشیش با نوعی بینش تطهیر یافته ، جذب میکند و [در جریان تغییر و تحولش] آن‌ها را به چابکی یا نیرو تبدیل می‌سازد... روح هم به نوبهٔ خود عملکرد های تغذیه کنندهٔ خاص خودش را دارد ، می‌تواند چیزی را که در نفس خود پست، بیرحم و خفت بار است به احوال ناب تفکر و شور و حرارتی معنی دار تبدیل کند ، و حتی بیشتر ، ممکن است در آن والا ترین سبک بیان خود را بیابد و خیلی از اوقات بتواند از طریق چیزی که قرار بوده توهین آمیز یا تباهی آور باشد ، خود را به کامل ترین شکل ابراز کند. 


چنانچه زندگی برای من معضلی است_که واقعا هست_ من هم میتوانم معضلی برای زنذگی محسوب شوم. مردم باید شیوه ای برای برخورد با من اختیار کنند و این گونه ،هم انها و هم من مورد قضاوت قرار میگیریم. نیازی به گفتن نیست که از افراد خاص صحبت نمیکنم. اکنون تنها اشخاصی که بودنِ با انها برایم اهمیت دارد،هنرمندان و کسانی هستند که رنج کشیده اند آنهایی که زیبایی را میشناسند و آنهایی که اندوه را میشناسند . هیچ کس دیگری جلبم نمیکند و هیچ توقعی نیز از زندگی ندارم . تمامی گفته هایم صرفا بیان اشتغال ذهنی خودم نسبت به زندگی در مفهوم کلی آن است ،و فکر میکنم شرمنده نبودن از بابت این محکومیت از نخستین مراحلی است که باید به آن برسم ؛ به خاطر کمال خودم و از آنجا که تا این اندازه کمال نایافته ام ...


گاهی از رنج همچون رازی سخن میگویند  رنج واقعا نوعی کشف و شهود است و انسان به واسطه اش مسائلی را می فهمد که پیش از آن هرگز نمی فهمید  از منظری متفاوت به کل تاریخ نزدیک میشود  احساس مبهمی که به شکل غریزی نسبت به هنر داشت ، با بینشی به غایت واضح و درکی به غایت عمیق ، جهتی عقلانی و عاطفی پیدا میکند. 


نظرات  (۲)

سلام.خوبی؟
سلام بر بانوی مطالعه
شما سطح مطالعه ایرانی ها رو یک تنه زیاد کردی
کاش منم میتونستم اینقدر مطالعه کنم
زبان هم بخون، اگه به فلسفه علاقه داری المانی و کلی هم انگلیسی
زمان خوبیه برای یادگیری زبان
موفق باشید
پاسخ:
سلام. 
ممنونم.