روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1839 : کتاب جدید : بازخوانی از اعماق

نوشتهٔ اسکار وایلد ، ترجمهٔ مریم امینی ، نشر مرکز


فکر کنم استادم بود که میگفت بازخوانی فقط وقتی بازخوانی محسوب میشه که وقتی کتابی رو دوباره میخونی به برداشت ودریافت جدید برسی. یعنی تغییر کنی. تاثیر بگیری دوباره. الان خب جمله بندی دقیقشو ندارم. شایدم استاد نگفته بود ولی منسوب به استادم هست .

در نتیجه من میخوام از اعماق رو که اسفند ماه سال ۹۵ خوندمو دوباره بخونم خیلی دلم میخواد واقعا. خیلی کتاب خفنی بود اون موقع که میخوندم هرچند که هفتاد صفحه ی اولش کسل کننده میومد فقط و من به عنوان سوم شخص فکر کنم میخوندمش. با این که نامه است مخاطبش نیستم. اینجا میتونین ببینی.