روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1825 : اول هفته

فصل اول لذات فلسفه با این موضوع شروع میشه که چرا امروز فلسفه اون محبوبیت سابق رو نداره. واین که فلسفه چند دسته تقسیم میشه. الان در چه وضعی قبلا چجوری بود. و فلسفه رو با علم مقایسه میکنه این که علم بدون فلسفه چیه فلسفه بدون علم چیه. یه توضیح برای دسته بندیای فلسفه مثل منطق مابعدالطبیه تاریخ سیاست هنر اخلاق از فصل بعد رسما شروع میشه با این عنوان که حقیقت چیست. هنوز شروعش نکردم فکر کنم درسته در مورد فیلسوفا نیست در مورد کلا فلسفه است. خود فلسفه. موضوعاتی که باید فکر کرد بهش. یه نگاه به فهرستش ادم متوجه میشه تقریبا با چی سروکار داره. همین دیگه. یه ربع دیگه با بابا میرم دنبال مها اون میره کتاب خونه منم توخونه کار میکنم. البته امروز دیر بیدار شدم و دیر شروع کردم اما به هر حال. دیروز بیتا همینطوری چند تا سوال ازم میپرسید میگفت اکه تو آینه نگاه کنی به خودت چی میگی. من گفتم فقط به خودم میگم ادامه بده. تو میتونی بیشتر کار کن. واقعا به خودم همچین چیزی میگم. نمیدونم چرا اینقدر کتاب خوندن من باعث تعجب. چیش عجیب غریبه اخه. تازه من به نظر خودم اصلا خوب نیستم خیلی کندم و وقت نمیکنم همه کارایی که میخوامو انجام بدم که اینم به خاطر عدم مدیریت زمان. بالاخره یادش میگیرم. نباید یسری چیزارو پشت گوش بندازم باید در لحظه انجامش بدم. واسه کلاس زبانی که میخوام برم از همین حالا استرس گرفتم. ولی باید انجامش بدم. هوووف. فرانسه رو هم خودم میخونم یه برنامه دو ساله تو ذهنم فقط دو سال وقت داررم فعلا که باید خودمو برسونم. وقت کمه خب. من هر لحظه بهش فکر میکنم. دلم نمیخواد دوسال دیگه حسرت الانو بخورم واقعا میگم این که بگم ای کاش یا این که بگم اگه این کارو میکردم اگه اون موقع بیشتر میفهمیدم. متنفرم از این کلمات. دلم نمیخواد پشیمون باشم.


کتاب لذات فلسفه ، نوشتهٔ ویل دورانت ، ترجمهٔ عباس زریاب خوئی ، نشر علمی فرهنگی