روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1818 : دیروز

دیروز هم رفتم پیش روانشناس هم رفتم پیش روانپزشکم مطبش. چقدر دلم براش تنگ شده بود اصلا من عاشقشم خیلی دوست داشتنی. براش کتاب بیماری به مثابه استعاره رو هم خریده بودم آخرش دادم بهش. چقدر مطب بهتر بود خدایی. بهش همه چیو گفتم این که همش میخوابم خستم اندوه وجودمو میگیره و غیره گفتم با این وضعیت اصلا فلسفه رو نمیفهمم و نمیتونم بخونمش. گفت فلسفه در حالت عادیم سخته و اونم سعی داشته یه دفعه ببینه تو تلویزیون حرفای یه فیلسوفیو سخت متوجه شده. گفت حالا چرا فلسفه. عکاسی بودی که. منم گفتم از عکاسی رسیدم بهش. خلاصه این که داروهامو دوز شو بیشتر کرد یه خورده تغییر داد امیدوارم اثر کنه. و از کتاب خوشش بیاد. از قفسه کتاب خریدم راستی اینقدر ذوق دارم که نگو و نپرس. ۹ تا کتاب اما کاملا تا ۲۱ آذر بی پول بی پولم. نمیتونم جلو خودمو بگیرم کتاب نخرم. این تنها دلخوشیمدلم میخواد همینجور که کتابو میخرم کتابو بخونم فکر کنم این ماه حالم بهترم بشه خدا کنه دارومو تغییر داده خلقمم تغییر کنه. ببینیم چی میشه. دیگه این روزا خونه تنهام. مها میره کتابخونه منم میتونم تو اتاق تنها کار کنم. همین

اهان رولان بارت نوشته ی رولان بارت رو دارم میخونم. یه جاهاییش گنگ برام سخت میفهمم یه چاهاییش نه. تیتر تیر با نوشته های نه چندان بلنده. من خوشم اومد. ولی فقط همون فهمیدن بعضی قسمتهاش اذیتم میکنه همین.