روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1816 : بعد از مدتها ...

من دارم کار میکنم کار میکنم کار میکنم. هورااااا :)))) نمیدونی چه عذابی چیزیو بخوای و نتونی و چقدر احساس خوشبختی بهت دست میده که اون اتففاق بیفته و انجام بشه. آروم آروم کنج تختم دارم کار میکنم دفترمو مینویسم دفتری که هزار بارم بنویسمش براش کمه دفتری که برام واقعا به معنای واقعی راه گشاست هرچند ناقص و پر از ایراد اما یادم میتره کی میخوام باشم و چیکار باید بکنم.  دترم عکسامو نگاه میکنم عکسایی که حدود چند ماه روشون کار کردم عکاسی کردم پروژه ی عیدم دارم نگاه میکنم بعد از مدتی و باز پاک میکنم. میدونی من از اون دسته عکاساییم که نمیتونم سریع بگم این عکسم این عکسم خوبه و بقیه اش بده. من از اون دسته ام که باید طی زمان اروم آروم نگاه کنم و پاک کنم نمیتونم سریع مجموعه رو انتخاب کنم کم پیش میاد مگر این که عکسام کم باشن اونوقت یه باره همه چی انتخاب میشه. اما وقتی طی مدتی عکاسی میکنم انتخابشم باید طی مدتی باشه که کوتاه هم نیست و با فاصله است. به خصوص اگه داغ داغ باشه کهخیلی انتخاب عکسام سخت تره اما مرحله اول انتخاب دقیقن تا تنور داغه هست :دی دیگه ما اینیم :دی دارم باز نگاه میکنم و عکسایی که به مجموعه نمیخوره رو پاک میکنم. باید برای مجموعه جدیدم برم عکاسی باید روش فکر کنم و زمان میبره شکل بگیره. دیگه استادی نیست کمکم کنه چون خودمم و خودمم چون کندم طول میکشه اون مسیر اصلی رو پیدا کنه اما میشه. من امیدوارم از پسش بر بیام. اون جمله ای که دیشب از سونتاگ نوشتم یادته ؟ گفتش من نمینویسم چون مخاطبی وجود داره مینویسم چون ادبیات وجود داره در مورد عکاسیم میشه. من عکاسی نمیکنم چون مخاطبی وجود داره عکاسی میکنم چون عکاسی وجود داره:))) دیگه همین‌‌. فقط همش میومدم غر میزدم نمیتونم کار کنم گفتم الان بیام بگم چقدر احساس آرامش میکنم که میتونم کار کنم. 

  • مائده

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی