روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1809 : دوباره

به هرجون کندنی بود خودمو از شر خواب خلاص کردم الان فقط یه سردرد مونده که خیلی مهم نیست. ۶۰ صفحه از تاریخ فلسفه مونده باید وقتی حالم خوب بود این کتابو حتما باز بخونم چون این بار فقط خوندمش انگار فقط بدونم جریان چیه اما خیلی حرف میشه راجع بهش زد خدا شنبه برسه برم دکتر بگم اینطوریم درست بشه. امشب تا هروقت بشه کار میکنم میدونم از پسش برمیام. دوباره میشم همون مائده ای که کلی حرف از خونده هاش میزند کلی فکراشو میگفت همون مائده ای که از صبح کار میکرد. میدونم از پسش بر میام این روزای مرضی و افسردگی هم میگذره.هیچی همیشگی نیست. 

  • مائده

نظرات  (۲)

عکس کنج دنجت تو عکس 1668 میز تحریرت با اختلاف بامزه ترین میز تحریری که دیدم و البته اعترافات روسو که به نظرم بیشتر از اینکه صادقانه باشه هوشمندانه است...من واقعا در عجبم که قانون اساسی فرانسه ی بعد از انقلاب 1789 چطور بر نظریات این مرد که معجونی از صفات متضاد شکل گرفته...؟؟؟
روی دیوار داستایوفسکی رو یه پله بالاتر از بقیه بذار،این آدم چیزی بیشتر از یک نویسنده،فیلسوف یا حتی روانشناس است...
پاسخ:
لطف داری ظجالب بود برام که اینجوری به نظر میاد این رفیق قدیمی:))))
نمیدونستم قانون اساسی رو از رو این نوشتن تا حدودی موافقم که دیگه در این حدم نبود اما کتاب بدی در نظرم نمیاد! باشه حتما بر اساس قانون خاصی عکسارو نذاشته بودم. :)
آره رفیق قدیمیت حسادت برانگیزه،منم یکی داشتم تقریبا شبیه همین اما از یکجایی به بعد راهمان از هم جدا شد...
اابته قانون اساسی رو از روی اعترافات ننوشتند منظورم بقیه کتاب های روسو مثل قرارداد اجتماعی و امیل بود...
اعترافات که یک جور زندگی نامه نویسی ست...
نظرم در مورد عکس البته پیشنهاد بود همینجوری هم که گذاشتید خوبه کلا کنج دنجتون قشنگه...
دوربین کانن دارید؟
پاسخ:
آهان متوجه شدم میگم یه خورده عجیب بود چطوری بر اساس اعترافات قانون گذاشتن: دی
بله میدونم. 
ممنون و بله

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی