روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1807 : کرخت

دارم کار میکنم دیگه لَخت روی تخت نیستم اما هنوز حالم خوب نیست هرچند که کار کنم اما معلومه انگار اندوه کل وجودمو گرفته باشه. میدونم میدونم من خوب میشم من خوب میشم. بالاخره وقتش میرسه اما فعلا هنوز گیر کردم. از اون دخمه اومدم بیرون جامو عوض کردم تو پذیرایی نزدیک پنجره بساطمو رو میز مبل پهن کردمو نشستم رو زمین مهام اونور تر اون که کار میکنه منم دلم میخواد کار کنم اگه خونه نمیموند هنوز رو تخت بودم. داره بارون میاد هیچ حسی بهش ندارم انگار نه فقط جسمم که روحمم کرخت شده. سنگینه. انگار فریز باشه همه چی جسمم روحم احساسم همه چی حتی زمان. بهتره برم دارم ۵۰۴ میخونم بر عکس تصورم خیلی لغتای درس اول تو ذهنم مونده اینقدرم که یه غول ساخته بودم نیست فقط تلاش میخود. من شاخ این غولو میشکنم. من این روزارو پشت سر میذارم. رویاهامو دوست دارم اونا تنها چیزایین که احساس میکنم به من تعلق دارن. دلم نمیخواد از دستشون بدم. 


خوشبحال بقیه مثل من نیستن. با خودشون درگیر نیستن میتونن کاری که دوست دارنو راحت انجام بدن اما من باید بجنگم. مدام با خودم.


راستی نیچه تموم شد. احساس میکنم شناختم بهش خیلی بیشتره یعنی کاش از همه این بیلسوفا کتاباشونو خونده بودم اسون تر بود. 

  • مائده

نظرات  (۲)

خوشحالم که شروع کردی. همینطور ادامه بده.
پاسخ:
هی میتونم کار کنم هی نمیتونم کار کنم یه همچین وضع مزخرفی دارم. 
منم هی میخوام کار کنم، خوابم میاد.
پاسخ:
بخواب خب :دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی