روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

دیروز انیمیشن وینسنت دوست داشتنی رو با مها دیدیم چقدر خوب بود البته خیلی غم انگیز بود. ولی فکر میکنم این ادم تو این زمان دقیقا اومده به دادم برسه . وقتی من نفس کم اوردم و حالم خوب نیست میخواد منو به خودم بیاره راهو نشونم بده. زمان نیست و من یه عالمه کتاب نخونده دارم. چطور میشه راهت زمانو از دست بدم . نباید اشتباه کنم زمان کمه خیلی کم  .



نامه های ونگوگ (جلد اول) ، ترجمهٔ رضا فروزی 


+ کتاب و حقایق زندگی و هنر ، در نظرم یکی است . من کسی را که از حقایق زندگی به دور است موجود افسرده ای میدانم... اگر هنر را در حقایق زندگی نمیجستم زندگی را بیهوده و بی معنی می پنداشتم .


+ اکنون با تلاش بسیار مشغول کارم ، زیرا برایم مسلم شده که باید معلومات تازه ای فرا گیرم و از دانشمندان مورد علاقه ام پیروی کنم دلم میخواهد آنقدر بخوانم و بدانم تا بتوانم به مفاهیم دانش و همر قدیم و جدید دست یابم. 


+ عزیزم آموختن زبان لاتین و یونانی دشوار است. معذالک از این که به کارهای مورد علاقه ام مشغول شدم خود را خوشبخت میدانم. شبها نمیتوانم زیاد بیدار باشم و مطالعه کنم ، زیرا عمویم مرا به کلی منع کرده. اما جمله ای که زیر یکی از گراوور های رامبراند نوشته شده از یاد نمیبرم:« در نیمه های شب روشنایی نیروی شگرفی دارد. » برای آن که شعله ی کوچک چراغ گاز تمام شب روشن باشد ، غالبا دراز میکشم و به آن نگاه میکنم و نقشه ی کارهای روز بعد را میکشم که از چه راهی به اندیشه هایم جان بخشم. 


+ وان گوگ آثار هنری گذشتگان و همزمان خود را بهترین وسیله تحقیق و منبع معلومات خویش میدانست.


+ من باید در این نبرد و بر این روزهای سخت پیروز گردم. گرچه چیزی نمانده آب از سرم بگذرد و آینده را نمیتواندپیش بینی کرد ولی هر نوع سختی را تحمل میکنم و زندگی را برایگان از دست نخواهم داد. 


+ اثر بزرگ بر حسب اتفاق و فقط با یک حرکت ناگهانی دست به وجود نمی آید بلکه مجموع بسیاری کارهای کوچک است که بیک هدف واحد بزرگ منتهی میشود. عظمت هنری نیز مانند سایر موارد  و شئون زندگی در اثر کار و زحمت طاقت فرسا بدست می آید.


+ من دارای استقامت گاوی میباشم ! ( گوستاو دوره)


+ از اشتباهات و کارهای غلط نباید ترسید . بسیاری معتقد اند که برای حفظ محبوبیت بهتر است حتی کار بد هم نسازند. تو خود میدانی این روش صحیح نیست و شخص را مردد و دودل می کند و سبب وقفه کار میگردد. 


+ افسرده و تنها در تپه های ریگزار غم انگیز میگشتم

آنجا که دریا با ناله های مداوم خود شکوه میکرد 

و آنجا که توده های شن ، اواج پر چین و شکن پهناور دریا را نابود می ساخت

با کوره هاه های باریم و پر پیچ و خم آن...